تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
متعلقات آنهاست كه مواد وأبدان باشد نسبت به استعدادي كه در آنها حادث مىشود « 1 » . وقسم پنجم نيز محال است زيرا آنچه أصلا تعلقي بماهيت ندارد ونه باشخاص ماهيت ، بنابراين نسبت وعدم نسبت آن بدان ماهيت مساويست وبه هرحال محال است كه ماهيتى ، مقتضى افرادى شود ومقتضى افرادى ديگر نشود مگر بواسطهء علتي وقهرا تقسيم مذكور مجددا پيش مىآيد ومنتهى مىشود به قسم سوم وچهارم . پس آنچه أزين بررسى بدست آمد اين بود كه ماهياتى كه افراد آنها متعدد است ، يا مادّى است مانند قواى جسماني از قبيل صور واعراض يا متعلق بمادّه‌اند بنوعى از تعلق مانند نفوس ناطقه . پس مجردات محضه ممكن نيست كه افرادشان متعدد باشد وبلكه أنواع آنها منحصر در افراد آنهاست « 2 » . حال يا بعلت اينكه تشخصات افراد آنها عين ماهيت آنهاست چنانكه ذات واجب الوجود است ويا بعلت اين است كه ماهيات آنها در پذيرش فيض وتشخص وجودي از ناحية واجب الوجود كافى است « 3 » مانند جواهر عقلية كه منزه از تعلق بمادت‌اند زيرا نه تعددى در فاعل أول هست ونه اختلافى در ماهيت آنها وآنها را قوابلى ويا آنچه شبيه بقوابل است نمىباشد « 4 » وهمين طور تعددى در اشخاص مندرج در تحت هر يك يك از أنواع آنها نمىباشد « 5 » وبلكه أنواع آنها منحصر در اشخاص است . بله در سلسله
هامش
( 1 ) - يعنى در مواد وأبدان استعدادي حاصل مىشود كه صورتها واعراض مختلف وبالآخرة تنوع موجودات وابسته بآنها است وهمين طور نفوس ناطقه مراحل كمال همين صور نوعيه است . ( 2 ) - هر نوعي منحصر در فرد است . ( 3 ) - ونياز بعلل ديگر ندارد در تقرر وجودي خود . ( 4 ) - بر خلاف أمور مادي مانند صور نوعيه واعراض وأجسام . ( 5 ) - هر يك نوع جدايى است منحصر در فرد .