تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
است كه زمان محيط بر همهء موجودات است واز طرفي فلك معدل النهار هم محيط بهمهء موجودات است ، پس زمان فلك معدل النهار است . وامّا كساني كه گويند زمان حركت فلك معدل النهار است ، بدليل فوق چيز ديگرى افزوده‌اند وگفته‌اند زمان محيط به همهء موجودات است ومتصرّم است وحركت معدل النهار نيز هم محيط بهمهء حوادث است وهم متجدد ومتصرم است ، پس زمان حركت معدل النهار است . پاسخ از ايراد أول آنكه ما بيان كرديم كه زمان غير قار الذات است وهمواره در تجدد وتصرّم است وواجب الوجود لذاته بدين وصف نمىباشد . امّا پاسخ از عقيدهء دوم آنكه قياسي كه ترتيب كرده‌ايد مطابق با شكل دوم است ودر شكل دوم اگر صغرى وكبرى مركب از دو موجبه باشد ، منتج نيست وعلاوة ، عكس كبراى قياس هم جزئي است ونمىتواند كبراى شكل أول باشد « 1 » . اگر گفته شود كه يكى از دو مقدمه را بصورت سالبه ايراد كرده وآن را كبراى قياس قرار مىدهيم تا منتج شود وقياسي بدين ترتيب تشكيل مىدهيم ، زمان محيط بهمهء حوادث است وهيچ چيزى غير از فلك معدل النهار محيط بهمهء حوادث نمىباشد تا نتيجة اين شود كه زمان غير از فلك معدل النهار امر ديگرى نيست . پاسخ دهيم كه در اين صورت كبرى نادرست است ونقض مىشود به حركت ومقدار حركت خود فلك معدل « 2 » . وپاسخ از ايراد سوم از چند وجه است . يكى آنچه در جواب ايراد دوم گفته شد .
هامش
( 1 ) - چون در امتحان صحت قياسات بايد آنها را با تغييراتى كه در آنها داده ميشود به شكل أول بازگرداند ونتيجة را امتحان كرد ، حال مىگويد با عكس كبرى اگر بخواهم آن را به شكل أول بازگردانيم وصحت آن را بيازمائيم درست نيست زيرا عكس اين كبرى جزئي است وكبرى شكل أول بايد كلى باشد ، پس دو ايراد بر اين قياس وارد است . ( 2 ) - كه حركت ومقدار خود فلك مشمول اين كبرى نمىشود .