تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
أو را علتي بود « 1 » . در اين صورت گوئيم علت آن يا همان ماهيت معروضه است يا امرى ديگر است حالّ وعارض بر ماهيت ، يا امرى است كه محلّ ماهيّت است ويا امرى است كه نه حال در ماهيت است ونه محل ماهيت است وبلكه صرفا وابستگى وتعلقي بماهيت دارد « 2 » ويا امرى است كه أصلا تعلقي هم بآن ماهيت ندارد . قسم أول محال است وگرنه لازم آيد كه نوعش منحصر در فرد باشد « 3 » وافراد متعدد نداشته باشد واين خلاف فرض است . قسم دوم نيز محال است زيرا تشخص حال بعد از تشخص محل است بنحو بعديّت ذاتي « 4 » پس نمىتواند علت امرى باشد كه بالذات ما قبل آن است . وقسم سوم وچهارم « 5 » هر دو درست است . مثال قسم سوم قواى جسماني است يعنى اعراض وصور نوعيّه « 6 » . ومثال قسم چهارم نفوس ناطقه‌اند ، زيرا تعدد اين گونه أمور بر حسب تعدد
هامش
( 1 ) - چون هر امرى عرضى نياز بعلت دارد . ( 2 ) - از قبيل نفس وعقل وقوه . . . ( 3 ) - بر فرض كه علت تشخص ذات ماهيت باشد بازهم لازم آيد نوعش منحصر در فرد باشد . ( 4 ) - پس نخست بايد محل بالذات مشخص شود تا سپس حال متشخص شود وفرض اين است كه آن تعددات از عوارض ذات ماهيت‌اند ومجموعا بايد معلول آن امر حال مفروض باشند وشيء نمىتواند معلول امرى باشد كه بعد از آن تحقق مىيابد كه در اينجا حال باشد . ( 5 ) - كه علت آن محل باشد ويا امرى كه نه حال است ونه محل وبلكه صرفا تعلقي به محل دارد . ( 6 ) - يعنى مادة ويا هيولاى أولى وقوهء كه در هيولا است براي تغيرات عرضى وجوهري كه اعراض وصور نوعيه‌اند واين اعراض وصور ماهياتى هستند كه متعدد الافرادند .
المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 104 | أبي عبد الله محمد التبريزي / سجادي