واگر تغييرات متعدد وبسيار حادث گردد « 1 » بطورى كه هر يك بعد از آن ديگر باشد بازهم نتواند پيوسته ودائم باشد زيرا بر اين فرض هم هر يك از آنها در آن معين وجدائى حادث مىگردد واگر آنات متواليا متصل بيكديگر باشند ، تتالى آنات لازم آيد وآن نيز محال است چنانكه بيان شود .
وامّا تغييرى كه بطور يكدفعه نباشد وبلكه متدرجا باشد ، آن حركت است وقبلا بيان كرديم كه اينگونه تغيير كه حركت است در چهار مقولة واقع است : كم ، كيف ، اين ووضع .
واكنون بيان مىكنيم كه هيچيك از أنواع حركات مزبور پيوسته ودائم نيست مگر حركتي كه در مقولهء وضع است يعنى حركت دوريه وضعيّه . امّا حركت در مقولهء كيف كه استحالت باشد عبارت از تغيير جسم است از ضدى به حالت ضد ديگر مثل تغيير از حرارت به برودت واز سفيدى به سياهى واز ترشى به شيرينى بطور تدريج وهمينطور كيفيات ديگر وبه هرحال جسم در اين مراتب تغييرات ، محصور بين حاصرين است كه عبارت از بين دو كيفيّت باشد كه در دو طرف اين حركت قرار دارند « 2 » .
پس استحالت متناهي است ، پس ثابت شد كه حركت در مقولهء كيف لزوما متناهي است .
وامّا حركت در مقولهء كم مانند نموّ واضمحلال . اين گونه حركت از حركت در مقولهء اين جدا نمىشود « 3 » ومتناهي است به تناهى آن .
باين بيان كه حركت در اين متناهي وناپيوسته است زيرا حركت در « اين » حركت مستقيم است در جهات ، وقبلا بيان شد كه جهات متناهي است وبنابراين هر حركت مستقيمى متناهي است .
هامش
( 1 ) - ديگر دفعي نيست وعلاوة بازهم متصل نيست .
( 2 ) - متحرك عنها ومتحرك إليها .
( 3 ) - چون كميات در مكانند ، پس حركت در كم هم واقع در مكان است ويا از حركت در مكان انفكاكپذير نيست وبنابراين چون حركت در أين متناهي است ، آن هم متناهي است .