2 - كيفيات محسوسهء أجسام ، مثل حرارت وبرودت قابل شدّت وضعف است ، درحالىكه صورتهاى نوعيهء آنها قابل شدت وضعف نمىباشد زيرا مثلا گاه بود كه برودت آب فزوده گردد وگاه بود كه كم گردد ودر هر دو وضع صورت مائي همچنان بحال خود باقي است . پس معلوم مىشود كه صور نوعيهء اين نوع أجسام بجز اينگونه كيفيّات محسوسه است « 1 » .
3 - هر جسمي اگر به طبع خود رها شود وقاسرى نداشته باشد « 2 » ، بناچار اختصاص به حيّز ومكاني دارد كه بالطبع بسوى آن رود مانند حركت سنگ بسوى فرود وحركت آتش بسوى بالا واين ميل طبيعي بسوى فرود وبالا ناشى از جسميّت آن نمىباشد زيرا جسميّت ومحل جسميّت مشترك بين همهء أجسام است « 3 » ، پس اين امر ناشى از يك معنايى است كه حالّ در جسم است كه بواسطهء آن « 4 » هر جسمي نوعي مىشود متمايز از ساير أنواع أجسام واين حالّ مميّز نوعي ، همان چيزى است كه صورت نوعيه ناميده مىشود وطبيعت نوعيه هم ناميده مىشود ، زيرا نخستين مبدأ هر گونه ثبات وتغيير « 5 » در أجسام ، طبيعت ويا صورت نوعيه است .
وبا بيانات مذكور فرق بين صورت وعرض روشن گرديد وروشن شد كه قوه امرى است كه شامل هر دو امر مىشود « 6 » اين بود آنچه ما در اينجا در صدد بيان آن بوديم وخداوند داناتر است .
هامش
( 1 ) - چون كيفيات عارض وزائل ، كم وزياد مىشوند وصورتها بحال خود باقىاند ، پس صور نوعيه جوهرند .
( 2 ) - نيروى قاهرهء در آن اثر نكند .
( 3 ) - واگر مستند به جسميت مىبود لازم مىآمد كه همهء أجسام بالطبع بسوى فرود ويا بالا مايل باشند درحالىكه چنين نيست ومنظور از محل جسميت هيولى است .
( 4 ) - بواسطهء امرى كه حال در جسم است كه صورت است .
( 5 ) - مبدأ ذاتي تغييرات وثبات أنواع صورت نوعيه است وأصولا تحولات أجسام بأنواع گوناگون مستند بهمين صور نوعيه است .
( 6 ) - هم اعراض وهم صور .