پاسخ دهيم : امّا در مورد أجسام فلكى كه أصولا مواد آنها بجز همين صوري كه دارند صورتي ديگر را نمىپذيرند « 1 » وامّا در مورد مواد عنصرى بايد گفت اختصاص مادهء هر نوعي به صورت خاصّش از جهت استعداد سابقى است كه در آن هست كه مادة بوسيلهء آن استعداد همهء صور وجودي را از ناحيهء فاعل پذيرا مىشود « 2 » .
اگر ايراد شود كه ما را رسد كه استعداد سابق را كه موجب اختصاص جسم است ، عرضى معين بدانيم « 3 » .
پاسخ اين ايراد از وجوهى است :
1 - فرق است بين عرض وصورت ، چنانكه مثلا هرگاه آب بواسطهء نيروى قاسره داغ شود وسپس نيروى قاسره ازو زايل گردد وبحال خود گذارده شود بحال نخستين خود كه برودت است بازمىگردد واگر نيرويى كه أو را به برودت بازگرداند در ذات أو نمىبود ، هيچگاه بحالت برودت بازنمىگشت . پس بار گشتن آن بحال برودت محال است مگر بواسطهء سببي تازه « 4 » ولكن اگر آب بواسطهء نيروى قاسره بصورت هوا در آيد وسپس آن سبب ازو دور وبرطرف شود ، بصورت آب بر نمىگردد « 5 » . پس دانستيم كه صورت مائي براي ماء به سبب نيروى ديگرى كه در أو بود نمىباشد « 6 » .
هامش
( 1 ) - بنابراين ذات وگوهر آنها همين صور را پذيرا است .
( 2 ) - واهب الصور . فاعل مطلق يعنى خدا .
( 3 ) - نه موجب اختصاص صور وبنابراين ما را رسد كه بگوئيم اين صور اعراضند .
( 4 ) - غير از آن سببي كه موجب حرارتش شده است ، پس در أو يك سبب قاسره بوجود آمد كه أو راسخين گردانيد وچون سبب قاسره مرتفع شد ، سبب ديگرى أو را بحال برودت بازگردانيد ، پس اين حرارت وبرودت امرى عرضىاند كه با سبب مىآيند وبا سبب ميروند .
( 5 ) - مگر در تحولاتى ديگر والا فورا بصورت نخستين خود بازنمىگردد وبه همين دليل است كه بين آن دو فرق است . آن عرض است واين جوهر .
( 6 ) - يعنى در گوهر أو نيروى ديگرى نيست تا آن را بصورت أول بازگرداند ، پس صورت موجود مائي مستند به سببي نيست پس ذاتي وجوهري است ، بر خلاف حرارت وبرودت كه مستند به اسباباند . وبالآخرة هوا شدن بواسطة نيروى قاهره است وآب بودن آن بالذات است ومعنى جوهريت صورت همين است .