« مقدمهء يازدهم - در بيان متعلق قسمتپذيرى وقسمتناپذيرى أجسام »
مقدمهء يازدهم در بيان اين امر است كه پارهء از اشيائى كه قوامشان به جسم است با انقسام أجسام منقسم مىگردند ودر نتيجة منقسم بالعرضاند « 1 » مانند رنگها وساير قوتهايى كه پراكندهء در همهء اجزاء جسم است وهمين طور [ در بيان اين امر است كه ] پارهء از مقومات جسم به هيچيك از وجوه قابل انقسام نمىباشند مانند عقل ونفس .
شرح : بدان كه اشيائى كه وابسته باجسامند بر دو قسماند ، يكى آنچه متقوم بجسم است ، ديگر آنچه مقوم جسم است « 2 » .
وهر يك از آن دو نيز بر دو قسماند :
1 - آنچه به تبع انقسام جسم ، منقسم مىگردد .
2 - آنچه به تبع انقسام جسم منقسم نمىگردد وبدين ترتيب چهار گونه أمور پديد مىآيد بشرح زير :
1 - آنچه متقوم وپايدار به جسم است واز انقسام جسم ، انقسام آن لازم آيد وآن عبارت از همهء اعراضى است كه شايع وپراكنده در همهء اجزاء جسم است ، بطورى كه هيچ جزئي از اجزاء جسم را عارى از آن نمىتوان انگاشت « 3 » مانند رنگهاى أجسام واز
هامش
( 1 ) - چون به تبع أجسام منقسم ميشوند . پس انقسام آنها بالعرض وبالتبع است .
( 2 ) - اعراض متقوم وقائم به اجسامند وتابع آنها ونفس وعقل وصورت ومادة وجنس وفصل مقومند . البتة صورت ومادة مقوم اجسامند ، عقل ونفس متعلق به اجسامند ، جنس وفصل ذاتيات اشيااند . هر يك در محل خود بيان شده است .
( 3 ) - معنى حلول سريانى همين است كه عرض در تمام اجزاء جسم پراكنده وسارى باشد .