در همهء أجسام مشترك ويكسان است درحالىكه نه در اين صفات ونه در محل ، يكسان ومشترك نمىباشند « 1 » .
چه آنكه محل جسميّت كه هيولى است قابل براي پذيرش اين صفات گوناگون است ، پس نتواند فاعل اين صفات باشد « 2 » . زيرا يك امر نتواند هم فاعل باشد وهم قابل چنانكه روشن گردد .
بنابراين اينگونه اختلاف در صفات مستند به امرى است كه حالّ در أجسام است وبيان شد كه آنچه حالّ در أجسام است يا عرض است ويا صورت .
اگر فاعل اختلاف عرض باشد لازم آيد كه مجددا از سبب گوناگونى أجسام جستجو شود « 3 » واگر صورت باشد كه مطلوب حاصل است « 4 » .
پس ثابت شد كه اختلاف أجسام در قبول اشكال عبارت از صورت جوهريه است كه حالّ در أجسام است وگوناگون كنندهء آنها است بعد از يكسان بودن در جسميّت « 5 » .
اگر ايراد شود كه هنوز علت اختصاص هر جسمي به نوعي از صورتها با وجود اشتراكشان در جسميّت روشن نشده است وجستجو وخواست علت اين اختلاف هنوز باقي است .
هامش
( 1 ) - در صفات وآثار مختلفاند . در اينجا مىخواهد صور نوعيه را كه منشئيت آثار أنواع است ثابت كند .
( 2 ) - هيچ قابلى از آن جهت كه قابل است فاعل نيست .
( 3 ) - چون أمور عرضيه نمىتوانند علت اختلاف أجسام باشند .
( 4 ) - پس سبب اختلاف حال در أجسام است لكن نه حال عرضى بلكه حال جوهري كه صورت است . عرض متقوم به أجسام است ونتواند سبب گوناگونى شود وصورت مقوم أجسام است .
( 5 ) - پس وجه اشتراك أجسام را صورت جسميت ووجوه اختلاف آنها را صورت نوعيه گويند .