« مقدمهء نهم »
مقدمهء نهم - هر جسمي كه محرك جسم ديگر است خود نيز در عين محرك بودن متحرك است .
شرح : بدان كه تحريك اجسامى كه محرك أجسام ديگرند يا از آن جهت است كه جسم مطلقاند يا از آن جهت است كه جسم خاصاند . توضيح آنكه اين تحريك صرفا از جهت جسم بودن محرك است ويا بواسطهء خاصيتى است كه دران وجود دارد « 1 » .
بنابر فرض دوم علت تحريك در حقيقت وجود خاصيت مزبور است وبنابراين فرض لازم نيست كه آنچه محرك غير است خود نيز متحرك باشد مانند سنگ مغناطيس كه آهنى را بحركت در آورد كه حركت آن بواسطهء خاصيتى است كه در آن است نه از جهت جسميّت آن وبنابراين ، آن جسم ديگر را حركت مىدهد بدون اينكه خود متحرك باشد .
فرض أول هم كه تحريك آن جسم ديگر را از آن روى بود كه جسم ( مطلق ) است بر دو گونه است ، يكى آنكه تحريك آن بخاطر ( ومشروط به ) اين است كه خود نيز متحرك باشد ويا صرفا ( وبطور مطلق ) براي اين است كه جسم است .
قسم دوم باطل است وگرنه لازم آيد همهء اجسامى كه مماس يكديگراند بطور دائم
هامش
( 1 ) - منظور اين است كه محرك بودن آن يا از لحاظ جسم بودن اوست كه در اين صورت خود نيز مىتواند وبايد متحرك باشد چون جسم است ويا از جهت خاصيتى است كه در محرك هست كه در اين صورت چون علت محركه آن خاصيت است بنابراين خود لازم نيست متحرك باشد .