از مغيّر مىگردد وسپس متدرجا در ما بقي جريان مىيابد واختلاف اجزاء جسم در آن كيفيّت موجب انقسام آن بالفعل مىگردد . زيرا روشن است كه قسمت جسم سخين از قسمت جسم غير سخين وبارد ويا ولرم متمايز خواهد شد وانقسام بالفعل حاصل مىشود وبدين ترتيب صحت دعوى أول ظاهر گرديد .
وامّا دربارهء دعوى دوم ، بدان كه مراد از متحرك در اينجا ، متحرك بالذات است نه متحرك بالعرض وبنابراين نقض آن بواسطهء نقطه بىاثر خواهد بود زيرا نقطه در مثال مزبور متحرك بالعرض است نه بالذات .
ودليل بر اينكه هر متحرك بالذاتي منقسم است اين است كه منظور از اين حركت اگر حركت در كيف باشد كه استحالت است ، همانطور كه بيان شد دعوى أول درست است واگر مراد ، حركت در كم باشد مانند نموّ كه عبارت از ازدياد در مقدار است ، در اين صورت متحرك كه جسم نامى باشد بالضرورة منقسم است وهمينطور جسم ذابل ومتخلخل ومتكاثف .
واگر مراد حركت در وضع است مانند حركت وضعيه ، در اين صورت هم آنچه متحرك باين حركت است جسم است وقابل انقسام است بالضرورة « 1 » .
البتة منظور من از قابل قسمت بودن آن ، قسمت إضافي است نه قسمت انفكاكى ، واگر مراد حركت در « أين » است ، پس هر متحرك بالذاتي كه واقع در « اين » باشد أو را جزئي خواهد بود كه بدنبال ( وپس از ) مقصد حركت آن بود وجزئي خواهد بود كه در جهت مقابل آن واقع خواهد بود « 2 » .
هامش
( 1 ) - البتة در اين قسمت توجيه كامل نكرده است .
( 2 ) - يعنى متحرك در « اين » اگر اجزائى داشته باشد يك جزء آن بسوى مقصد حركت كند وواقع خواهد بود ويك جزء آن خلاف مقصد وبهر حال اگر متحرك در « اين » منظور باشد وداراى اجزاء باشد وهر يك از اجزاء در حركت خود مستقل باشد بنابر فرض اينكه أجسام متصل واحد نمىباشند وداراى اجزاء بالفعلاند وقهرا هر جزئي اگر مستقل در حركت باشد بسوئى واقع بود غير از سوئى كه آن جزء ديگر واقع است ايراد وارد است . وخود به خود جسم منقسم است . يا اجزاء منقسماند .