تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
متحرك است وجسم نيست . واگر مرادش اين باشد كه هر منقسمى جسم است بازهم قابل نقض است به سطح وخط كه هيچ‌كدام جسم نيست ولكن منقسم است .

« مدعاى چهارم »

امّا دربارهء دعواي چهارم كه عكس مقدمهء گذشته است « 1 » ، بايد گفت كه اين قضيّه وادعا درست نيست مگر بعد از اثبات صحت مقدمات ديگر كه گذشت وصحت مقدمات ديگر هم ثابت نشده است با توجّه به نقض‌هايى كه وارد شد ، نتيجة اينكه صحت اين مقدمه هم مورد شك وترديد است مگر اينكه دليل ديگرى بر صحت آن آورده شود .

« بررسى ايرادات بر مدعاها »

شكّ أول را بدين صورت مىتوان پاسخ داد كه منظور ما از متغيّر در اينجا كيفيّات جسماني است مانند تسخّن وتبرّد كه عبارت از استحالت باشد وبنابراين نقض اين مقدمه از راه تغييرات نفساني از درجه اعتبار ساقط است « 2 » . هرگاه گفته شود كه اگر منظور از تغييرات ، مقيد بر كيفيّات جسماني باشد ، متغير كه جسم است بالضرورة منقسم است وديگر چه حاجتي بود كه آن را يكى از مقدمات برهان قرار دهد « 3 » . جواب داده مىشود كه منظور از انقسام ، انقسام بالقوة نمىباشد تا اينكه اين مقدمه از ضروريات غير محتاج به برهان باشد « 4 » وبلكه مراد از قسمت‌پذير بودن ، قسمت‌پذير بودن بالفعل است . وبنابراين تقديرا اين مقدمه چنين مىشود : امرى كه متغير باشد بواسطة استحالت جسماني منقسم بالفعل خواهد بود لكن اين مقدمه ضروري نيست وبلكه اثبات آن نياز به برهان دارد .
هامش
( 1 ) - هر چه قسمت‌پذير نيست نه جسم است ونه متحرك . ( 2 ) - چون أصولا منظور تغييرات نفساني نيست . ( 3 ) - يعنى بديهي است ونيازى به برهان ندارد . ( 4 ) - چون اثبات اينكه بالقوة است نياز به برهان ندارد وهر جسمي اين چنين است .