بدين بيان كه متحرك بالعرض يا جزء متحرك بالذات وبالحقيقة است يا نه ودر هر يك أزين دو فرض يا شأنا قابل اين هست كه مستقلا هم متحرك باشد ويا نه وبنابراين چهار قسم بشرح زير حاصل مىشود :
1 - آنكه متحرك بالعرض جزء متحرك بالذات باشد ودر شأن آن اين نباشد كه خود مستقلا هم متحرك باشد مانند هيولى وصورت كه هر يك از آن دو ، جزء جسماند وشأن آنها اين نيست كه مستقلا قبول حركت نمايند « 1 » . وبلكه هرگاه جسم حركت كند گفته مىشود كه مادة وصورت هم متحركاند بالعرض .
2 - اينكه متحرك بالعرض جزئي از متحرك بالذات نباشد وباز شأن آن هم اين نباشد كه بالاستقلال حركت پذيرد مانند سفيدى در جسم كه هرگاه جسم سفيد حركت كند مىتوان به بياض آن هم اطلاق متحرك بودن كرد بالعرض .
3 - اينكه متحرك بالعرض جزء متحرك بالذات باشد وشأن آن اين باشد كه خود مستقلا متحرك بالذات باشد مانند جسمي كه مركب از چند جسم است ، مانند چوبهايى كه در كشتى بكار رفته است ويا ميخهائى كه در آن كوبيده شده است كه تحريك محرك شامل هر دو مىشود وهر دو را بحركت در مىآورد « 2 » واجزاء آن هم به تبع كل كشتى حركت مىكند وباجزاء آن ، متحرك بالعرض گفته مىشود « 3 » .
4 - متحرك بالعرض جزء متحرك بالذات نباشد ولكن در شأن آن اين باشد كه خود مستقل بحركت باشد وقبول حركت بالذات استقلالي بكند مانند كسى كه در كشتى
هامش
( 1 ) - سالبه بانتفاء موضوع است چون استقلال وجودي ندارند وبلكه منفك از يكديگر هم نمىشوند .
( 2 ) - هم كل را وهم اجزاء را .
( 3 ) - والبتة خود اجزاء هم بالذات در حركتاند چون أصولا كشتى عبارت از آن اجزاء است . پس اجزاء كشتى هم بالذات وهم بالعرض متحركاند يعنى خود آن اجزاء شأنا مىتوانند متحرك بالذات ومستقل باشند چنانكه اگر كشتى خرد شود بازهم آن اجزاء متحركاند .