بود « 1 » شنيدم كه مىگفتند نامتناهى بودن در مقادير وابعاد در بداهت مانند أمور غريزي وفطرى انسانهاست « 2 » ، وآنان كه بر خلاف آن برهان مىآورند عينا مثل اين است كه مخالف با أمور غريزي انسان باشند « 3 » . اين بود تفصيل مذاهب در اثبات وجود مقادير نامتناهى به نحو اختصار .
« بيان متناهي بودن مقادير »
پس گوئيم چون ثابت كرديم كه مقادير متناهي است خود بخود نادرستى وفساد مذاهب ديگر روشن گرديد ولكن در اينجا نيز بطور تفصيل برهانهايى را ذكر مىكنيم تا نادرستى عقايد مذكور را بنمايانيم . پس بگروه أول چنين گوئيم كه :
اما در مورد خلاء ، بزودى در همين كتاب محال بودن وجود آن را مبرهن خواهيم نمود تا چه رسد باينكه نامتناهى هم باشد « 4 » . وهمين طور در باب جزء غير قابل انقسام به قسمت إضافي ويا انفكاكى بحث كرده ونادرستى آن را مىنمايانيم « 5 » .
امّا اينكه اجزاء معروف بطور إضافي قابل انقسام باشند ، نه انفكاكى ، امرى است نادرست ومحال زيرا اين اجزاء بنابر قول معتقدان بدان متشابه الحقيقهاند « 6 » نه مختلف الحقيقة وبنابراين اگر هر يك از اين اجزاء را در وهم بدونيم قسمت نمائيم روا خواهد بود كه بين دو نيمهء هر يك از آن دو همان پيوستگى واتصالى باشد ( اتصالى كه رافع انفصال است ) كه بين هر دوتاى ديگر ( قبل از انفصال ) است زيرا طبيعت
هامش
( 1 ) - ويا خود را در اين علوم پير كرده بود .
( 2 ) - كه قابل انكار نيست .
( 3 ) - ودر جهت خلاف وجود غرائز برهان بياورند .
( 4 ) - سالبه بانتفاء موضوع است يعنى أصلا وجود ندارد تا چه رسد باينكه نامتناهى هم باشد .
( 5 ) - كه قابل انقسام است بطور قطعي وفكى وكسرى ويا وهمى وعقلي .
( 6 ) - حقيقت هر جزئي مشابه با آن دگر است نه مختلف الحقيقة والطبيعة .