ومعلوم است كه اين امر ناممكن نيست كه با همين نسبت بطور نامتناهى هر اندازه بعد آن دو امتداد از مبدء فزون گردد بعد بينابين نيز فزون گردد وقهرا آن دو امتداد بطور بينهايت موجود خواهد شد . پس بعد بينابين آن دو هم بطور بينهايت موجود خواهد شد درحالىكه محصور بين حاصرين است واين محال است .
وبرهاني كه مىتوان در صحت آن مقدمه آورد اين است « 1 » .
خدا را سپاس مىگويم كه ما را از فضل وكرم خود كه نامتناهى است بر اين برهان رهبرى كرد ، حمدى بينهايت « 2 » .
« مقادير نامتناهى »
كساني كه در صدد اثبات وجود مقادير نامتناهى بر آمده بسيارند وگروهائى چندند وهر يك أزين دستهها دواعي خاص در اثبات آن بر أساس أصول نادرست خود دارند كه پارهء از أصول وبرهانها بر أساس مباحث فلسفه طبيعي است وپارهء ديگر بر أساس بخش الهى ومستند بأصول منطقي است وپارهء ديگر بر أساس قوه غريزي هميّه است كه قوّهء فطرى استوار انساني است .
امّا طايفهء أول - طايفهء أول « 3 » ، اعتقاد كردهاند كه خلاء نامتناهى است واجزاء واقع در آن نيز عددا نامتناهى است كه در آن خلاء همواره در حركت ومتصادمند وبر يكديگر برخورد دارند ، وهر حركت وتصادمى مسبوق بحركت وتصادمى ديگر است بطور بىپايان « 4 » .
وگاه اتفاق مىافتد كه بنحوى خاص با يكديگر برخورد وتصادم پيدا مىكنند واز آن برخورد اجتماعي وتجانسى حاصل مىشود وعالمي بوجود مىآيد ، عوالمى طور
هامش
( 1 ) - يعنى اگر بدين صورت برهان آورده شود ، دور ومصادره بر مطلوب نخواهد بود .
( 2 ) - البتة اين صورت برهان تفاوتى با صورت قبلي ندارد .
( 3 ) - كه بر أساس أصول بخش طبيعيات فلسفه اثبات وجود مقدار نامتناهى كردهاند .
( 4 ) - حركات وبرخوردهاى آنها در جهت آغاز بىنهايت است .