وى را بپذيريم ، باز كسى كه در اين امور محسوس و آشكار اينقدر دچار اشتباه مىشود ، امكان ندارد كه بر صدق رواياتش ، سوگند ياد شود ! به هر حال در چنين مواردى كه بين ابن عمر و ديگران اختلاف است ، بايد يكى از دو طرف ، به اشتباه يا عمد ، دروغ گفته باشد و در اين صورت درستى سوگند مذكور ، ممكن نخواهد بود .
مانند همين مسائلى كه بين ابن عمر و عايشه روى داده ، بين انس و ابن عمر هم به وقوع پيوسته است . احمد ( 1 ) از بكر نقل كرده كه گفت :
به ابن عمر گفتم : انس مىگويد كه رسول خدا ( ص ) در عمره تلبيه گفته است . ابن عمر گفت : مگر نه اينكه براى حج همراه پيامبر ( ص ) رفتيم و چون بازگشتيم فرمود : آن را به عمره تبديل كنيد مگر آنها كه قربانى همراه آوردهاند ؟ بكر گفت :
اين مطلب را به انس گفتم . خشمگين شد و گفت : سخن كودكان را مىپذيرى ؟ ! از اين گذشته ، روايات ابن عمر به واسطه گناهان كبيره اى كه مرتكب شده ، معتبر نمىباشد . از آن جمله است :
1 - ترك نماز جمعه ؛ بخارى در اوايل كتاب « المغازى » از نافع روايت كرده كه به ابن عمر گفتند : سعيد بن زيد مريض شده است . پس از آنكه آفتاب بالا آمده و هنگام اقامهء نماز جمعه نزديك شده بود ، سوار شد تا به عيادت سعيد رود و نماز جمعه را ترك كرد .
2 - تخلف از بيعت با امير المؤمنين ( ع ) در حالى كه اهل حلّ و عقد كه به نظر آنان خلافت با بيعت آنان و حتى با بيعت يك يا دو نفر از آنان - چنان كه گذشت - منعقد مىشود ، با آن حضرت بيعت كرده بودند و اين از همهء گناهانش بدتر است . چرا كه مسلم در باب « الأمر بلزوم الجماعة » از كتاب « الاماره » ، از نافع روايت كرده كه گفت :
در واقعهء حرّه كه در زمان يزيد رخ داد ، عبداللَّه بن عمر نزد عبداللَّه بن مطيع آمد .
عبداللَّه گفت : براى ابو عبدالرحمن ، تشكى پهن كنيد . گفت : نيامدهام كه بنشينم .
بلكه آمدهام تا حديثى را برايت روايت كنم . شنيدم كه رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كه از طاعت زمامدار دست بكشد ، روز قيامت در حالى خداوند را ملاقات
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 53 و 79 .