تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
صحاح از جبير بن مطعم روايت شده كه گفت : زنى نزد پيامبر ( ص ) آمد و با او دربارهء چيزى سخن گفت . حضرت او را فرمان داد كه دوباره بيايد . گفت : اگر آمدم و تو را نديدم ؟ گويا منظورش مرگ بود . حضرت فرمود : اگر مرا نديدى ، نزد ابوبكر بيا . اخبارى كه بر اشاره به خلافت وى دلالت دارد ، فراوان است . اين اخبار با اخبارى كه بر خلافت على دلالت دارد ، تعارض دارد . اجماع به عنوان دليلى مستقل و كامل ، مؤيد صحت خلافت وى مىباشد . آنگاه اين مرد بدانديش مىآيد و براى چنين مردى ، مطاعنى را بيان مىكند . خداوند هر مخالف ايرادگير طعنه گويى را لعنت كند . هنگامى كه به باب مطاعن رسيدم ، خواستم كه آن را ناديده گرفته و چيزى از آن را بيان نكنم . زيرا افراد مؤمن را آزرده خاطر و منافقان بىدين را شادمان مىگرداند . زيرا معلوم است كه دين در خلافت اين خلفاى راشدين استوار گشت و اگر منافقان مطاعن اين بزرگان را بشنوند ، شادمان خواهند شد كه دين محمّدى چندان اعتبارى ندارد . زيرا اينان كه سروران و مؤسسان اين دين هستند ، چنين مورد طعن و اشكال مىباشند . اين صدمهء بزرگى به اسلام مىزند و موجب تقويت كفر مىگردد . كارى كه رافضيان در آن پيش قدم شده‌اند . خداوند آنان را رستگار نگرداند . امّا ملاحظه كردم كه اگر اين باب را رها سازم و به گفته هايش پاسخ ندهم ، مردمان خواهند پنداشت كه كلمات باطلى كه در اينجا آورده ، متين و استوار بوده ، از طريق صحيح نقل شده و كسى نمىتواند آن را پاسخ دهد . لذا تصميم گرفتم كه به شيوه سابق ، در اين باب نيز پيش روم . بدين ترتيب كه ابتدا گفتار او را بياورم ، آنگاه آن را رد كنم . توفيق از آن خداوند است . من مىگويم : بدون ترديد پيامبر ( ص ) صاحب حوض است ، امّا على متولى آن است . پس او نيز صاحب آن است . چنان كه پرچم پيامبر ( ص ) در آخرت - كه لواى حمد است - نيز به دست على ( ع ) است . اخبار اهل سنّت نيز به تمام آنچه گفتيم تصريح دارد تا چه رسد به اخبار ما . از آن جمله روايت حاكم در مستدرك ( 1 ) از على بن ابى طلحه كه آن را صحيح خوانده و مىگويد : حسن به معاوية بن خديج گفت : تو به على ناسزا مىگويى . به خدا سوگند ، اگر او را در روز قيامت ملاقات كنى - گمان نمىكنم كه تو او را ملاقات كنى - او را خواهى يافت كه بر حوض رسول خدا ايستاده و پرچمهاى منافقان را از او دور مىكند .
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 138 .