تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
طريق از ابن عباس و سه طريق از انس و يك طريق از ابو هريره ، روايت كرده است . در شرح حال فاطمه ( س ) نيز آن را با طرق ديگر از اينان آورده است . گروه ديگرى نيز آن را روايت كرده‌اند كه ذكر اسامى آنها موجب طولانى شدن بحث مىگردد . در برخى از اين روايات آمده : « بهترين زنان جهانيان چهار نفرند : مريم ، آسيه ، خديجه و فاطمه ( ع ) . » حاكم ( 1 ) بيان كرده كه مسلم حديث ابوموسى از پيامبر ( ص ) را كه مىگويد : « بهترين زنان جهانيان چهار نفرند » آورده است اما من آن را در صحيح مسلم ، نه در فضايل خديجه ديدم و نه در فضايل فاطمه ( ع ) . بلى ، در فضايل خديجه از ابوموسى روايت كرده كه : از زنان جز مريم و آسيه كسى كامل نشد . در حالى كه فضل عايشه بر ساير زنان همچون فضيلت ثريد است بر ساير غذاها . لذا احتمال مىرود كه نسخه نويسان حديث را براى برترى دادن عايشه بر ديگران تحريف كرده باشند . آنچه بر اين مطلب گواهى مىدهد اين است كه نام خديجه در اين حديث نيامده است . پس چگونه مسلم آن را در فضايل خديجه آورده است ؟ ! اگر آنچه حاكم بيان كرده ، اصلى نداشت ؛ قطعا ذهبى در تلخيص خود بر آن حاشيه مىزد . به هر حال ما شكى نداريم كه فاطمه برترين اين چهار زن و نيز سرور تمامى زنان جهانيان است . اخبار ما و نيز بيشتر اخبار اهل سنت بدان حكم مىنمايد . چه دلالت دارد كه فاطمه ( س ) ، بدون استثنا سرور زنان جهانيان است . بعضى از اينان خواسته‌اند كه با حديثى كه از قول پيامبر ( ص ) ساخته‌اند ، با حديث سرورى زهرا ( س ) بر زنان جهانيان ، معارضه كنند . حديث ساختگى آنان چنين است : « فضيلت عايشه بر زنان همچون فضيلت ثريد است بر ساير غذاها . » ساختگى بودن اين حديث كاملا روشن است . زيرا نسبت دادن چنين تشبيه پوچى به كسى كه جامعترين كلمات از او است و فصيحترين مردمان است ، پسنديده نيست . چگونه كسى كه با شيوهء پيامبر ( ص ) در لطافت كلام و زيبايى بيان و تشبيهات بديع و نو آشنايى دارد ، به دروغ بودن اين سخن ، يقين پيدا نمىكند ؟ اين سخن كجا و فرمودهء پيامبر ( ص ) كجا كه فرمود : « فاطمه ، سرور زنان جهانيان است . » ؟ ! كاش مىدانستم كه آيا فضيلت ، چنان بىارزش و بيهوده است كه به هر كسى بدهند ؟ ! آن هم كسى كه با فرمان خدا به زنان پيامبر ، مبنى بر اينكه در خانه هايشان بمانند ، مخالفت ورزيد و بر امام زمان خود كه پيامبر ( ص ) در حق او
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 154 .