فضل مىگويد :
در روايات صحيح آمده است كه : رسول خدا ( ص ) به عمار فرمود : افسوس كه عمار را اهل بغى مىكشند . ما بقى آنچه كه وى بيان كرده ، اگر صحيح باشد ، همانا بر اين مطلب دلالت دارد كه على ، در همه جا ، با حق است و اين مطلبى است كه كسى در آن شكى ندارد تا احتياج به دليل داشته باشد ، بلكه اين خود دليل بر حقّانيت خلفاست . زيرا حق با على بود و على با آنان چون از آنان پيروى مىنمود و آنان را نصيحت مىكرد .
بدين ترتيب ، از اين حديث ، خلافت خلفا ثابت شد و به دست آمد كه خلافت آنان ، حق صريح بود . امّا در مورد اهل بغى كه با على مخالفت كردند ، بايد دانست كه اهل سنت و جماعت عقيده دارند كه حق با على بود و آنان بر باطل بودند . در اين مطلب نيز شكى نيست .
من مىگويم :
لفظ حديث اوّل را ترمذى در فضايل على ( ع ) و حاكم در مستدرك ( 1 ) باب فضايل آن حضرت روايت كردهاند . در الصواعق المحرقه ( 2 ) از ذهبى نقل كرده كه وى طرق بسيارى از دعاى پيامبر ( ص ) براى على ( ع ) در غدير را كه مشتمل بر جملهء « و هر جا كه اوست ، حق را با او قرار ده » مىباشد ، صحيح دانسته است . ابن ابى الحديد ( 3 ) از ابو القاسم بجلى و شاگردان معتزلى مذهبش نقل كرده كه گفتند :
اگر على پس از وفات رسول خدا ( ص ) به منازعه برمىخاست و شمشير مىكشيد ، به قتل مخالفان و كسانى كه در برابرش مىايستادند ، حكم مىكرديم .
چنان كه وقتى او خود را [ در عرصهء خلافت ] مطرح نمود ، چنين كرديم و مخالفانش را به هلاكت ، محكوم نموديم . . . حكم او ، حكم رسول خدا ( ص ) است . زيرا در اخبار معتبر ثابت شده كه فرمود : على با حق است و حق با على ، هر جا برود ، حق همراه اوست .
ابن ابى الحديد در شرح خطبه اى كه در آن آمده : « امامان و پيشوايان از قريش هستند و
هامش
( 1 ) . ج 6 ، ص 124 .
( 2 ) . باب 1 ، فصل 5 ، شبههء يازدهم .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 212 .