درخت وجودشان در سرزمين وجود اين تيره از بنى هاشم غرس شده است . « به ثبوت اين حديث اشاره كرده است . ( 1 )
در كنز العمال ( 2 ) از ابو يعلى و سعيد بن منصور هر دو به سند خود از ابو سعيد نقل كردهاند كه پيامبر ( ص ) فرمود : حق با اين است ، يعنى على . باز در كنز العمال ( 3 ) از ديلمى از عمار و ابو يوب حكايت كرده كه رسول خدا ( ص ) فرمود :
اى عمار ! اگر ديدى كه على به راهى مىرود و مردم به راه ديگرى مىروند ، آنان را رها كن و همراه على شو كه او تو را به هلاكت ، رهنمون نمىگردد و از هدايت ، بيرون نمىسازد .
اين بخشى از حديثى است كه مصنّف ( ره ) آن را نقل كرده است . در كشف الغمه ، تمام آن - مگر بخش بسيار اندكى از آن - را به نقل از خوارزمى از ابو ايوب ، آورده است .
اخبارى كه به لفظ يا معنا دلالت مىكند بر اينكه حق با على است و على با حق بيش از آن است كه بتوان آن را شمارش كرد و متواتر معنوى است . پيش از اين ، رواياتى از اين دست آورديم كه با صراحت مىگفت : على فاروق اين امت است كه بين حق و باطل جدايى مىاندازد . مانند حديث تمسك به ثقلين و اينكه : اهل بيت ، كشتى نجاتند . بنابراين ، حال كه على با حق و حق با على و هر جا كه او برود ، حق با اوست ، لازم مىآيد كه معصوم باشد و عصمت شرط امامت است و همگان اتفاق نظر دارند كه در ميان صحابه ، كسى غير از آن حضرت ، معصوم نبود . همچنين بطلان خلافت ابو بكر خصوصا شش ماهى كه در آن از بيعت با ابو بكر - بنا به روايت بخارى در بخش مربوط به جنگجويان خيبر و غير آن - امتناع كرد ، لازم مىآيد امّا بيعت حضرت پس از آن شش ماه ، از روى قهر و اجبار صورت گرفت . همچنانكه نصيحت و پند و اندرز دادن به آنان پس از آن كه در بعضى از امور با حضرت مشورت مىكردند ، براى اصلاح دين بود نه براى ترويج خلافت آنان . از اين رو است كه همواره از آنان مىناليد و آنچنان از آنان نفرت داشت كه براى همگان روشن است .
هامش
( 1 ) . همان ج 2 ، ص 422 .
( 2 ) . ج 6 ، ص 157 .
( 3 ) . همان ، ص 155 .