سمره كه گفت :
رسول خدا ( ص ) دستور داد كه تمامى درها بسته شود مگر در خانهء على . عباس گفت : اجازه فرما آن قدر كه خودم وارد شوم ، باز بماند . حضرت فرمود : به چيزى در اين باره مأمور نشدهام . پس تمامى درها را بست مگر در خانهء على . سپس مىگويد : گاهى اوقات ، على در حال جنابت از آن مىگذشت .
3 - روايتى كه آن را از ابو نعيم در فضائل الصحابه به سند خود از بريده اسلمى نقل كرده كه گفت :
رسول خدا ( ص ) دستور داد كه درها بسته شود . اين امر بر اصحاب گران آمد . چون اين خبر به رسول خدا ( ص ) رسيد ، مردم را به جماعت فراخواند . چون جمع شدند ، بالاى منبر رفت و تا آن زمان ، چنين حمد و تعظيمى از رسول خدا ( ص ) نشنيده بوديم . سپس فرمود : اى مردم ! من ، نه درى را بستم و نه درى را باز گذاشتم ، بلكه خداوند آن را باز كرد و آن را بست . آن گاه اين آيه را خواند : * ( « وَالنَّجْمِ إِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى . » ) * ( 1 ) مردى گفت : اجازه ده كه روزنه اى در مسجد داشته باشيم . اما حضرت آن را نپذيرفت و در خانهء على را باز گذاشت . او در حال جنابت از آن در وارد و خارج مىشد .
4 - روايتى كه باز از ابو نعيم در فضائل الصحابه به سند خود از ابن مسعود نقل كرده كه گفت :
شبى رسول خدا ( ص ) به نزد ما آمد و ما ، گروهى از صحابه پس از نماز عشا در مسجد بوديم ، از جمله اينان بودند : ابو بكر ، عمر ، عثمان ، حمزه ، طلحه ، زبير و گروه ديگرى از صحابه . فرمود : اينان كه هستند ؟ گفتند : اى رسول خدا ! نشستهايم ، بعضى از ما مىخواهند نماز بخوانند و بعضى هم بخوابند . حضرت
هامش
( 1 ) . نجم / 1 - 4 .