فضل مىگويد :
اگر صحيح باشد ، از فضايل اوست و بيانگر درجات بالاى او در بهشت است . هيچ مؤمنى در اين فضايل ترديد ندارد . بحث در مورد وجود نص در مورد امامت على ( ع ) است . لذا جاى پرسش هست كه ذكر اين فضايل براى گويندهء آن چه سودى دارد ؟
من مىگويم :
اين آيه در گذشته نقل شد و همان آيهء سى و دوّم است و علت تكرارش اين است كه در آنجا از مسند احمد ذكر شد كه در آنجا تمام حديث و وجوه دلالت آن را بيان كرديم ، امّا در اينجا از ابن مردويه نقل شده است و داراى ويژگيهاى ديگرى است كه آنها نيز امامت آن حضرت را اثبات مىكند . در اينجا به برخى از آن ويژگيها اشاره مىكنيم :
الف - على ، ساقى حوض پيامبر ( ص ) است و مردم را از آن دور مىسازد . اين منصب ، موجب امتياز و فضل على بر تمام مردم است . حداقل دلالت حديث اين است كه على بر اين امت برترى دارد و به همين خاطر امام مىباشد .
ب - شيعهء او ، اهل بهشت است . از اينجا معلوم مىشود كه اعتقاد شيعيان به امامت او ، درست و بر حق است .
ج - مژدهء بهشت به شخص او . همانطور كه گذشت ، مژده بهشت دادن به يك فرد ، دليل عصمت و برترى او بر سه خليفه اى است كه مژدهء بهشت به هيچ يك از آنان صحيح نمىباشد ، لذا در اين ميان تنها او امام است .
اگر كسى اشكال كند كه با اين حساب ، عقيل در عصمت يا برترى بر ديگران با على يكسان است . زيرا به او نيز مژده بهشت داده شده است . پس لازم مىآيد كه او هم امام باشد و حال آنكه شما قائل به امامت او نيستيد .
در پاسخ بايد گفت : ما اطَّلاع خود شخص از مژده بهشت را در دلالت اين امر به عصمت يا برترى وى بر ديگران لازم شمردهايم . و در حديث فوق ، نكته اى در مورد اطلاع عقيل از اين موضوع به چشم نمىخورد . بعلاوه ، عقيل مانند على ( ع ) داراى علم الكتاب و آگاهى از شأن نزول آيات نمىباشد ، لذا ضرورتا عظمت مقام عقيل همچون على ( ع ) نمىباشد . از اين گذشته ، عقيل با وجود آنكه به او مژده بهشت داده شده است لكن به علَّت آنكه معصوم نيست ، نمىتواند امام باشد .
با تمام اين احوال ، شايان ذكر است كه در باب چهل و چهارم از ينابيع الموده حديثى
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٢٦٥