دهان او داد : تلك الغرانيق العلى . و شفاعتهنّ ترتجى . و اين سخن معنى آن دارد كه همى گويد كه بتان خدايان بزرگاند ، و اوميد بايد داشتن بشفاعت ايشان .
پس چون اين بر زبان پيغامبر عليه السّلم برفته بود ، كافران مكّه سجده كردند ، و گفتند كه محمّد خدايان ما را بستود . و چون كافران سجده كردند ، و گفتند كه : محمّد خدايان ما را بستود ، وليد مغيره پير بود ، و سر بر سجده نتوانست نهاد . پس لختى خاك برداشت و بر پيشانى ماليد .
و پس خبر بجهان اندر بشد كه كافران مكّه جمله دين محمّد گرفتند و اين خبر بحبشه برسيد و ياران پيغامبر عليه السّلم چون اين خبر بشنيدند ايشان را خوش آمد و خرّم گشتند و برخاستند ، و بمكّه باز آمدند ، وانگه آن چنان بود كه شنيده بودند .
و چون پيغامبر عليه السّلم را اين سخن به زبان برفته بود عظيم دل تنگ گشت ، و از ان پشيمانى همى خورد ، و مىگفت كه : من چرا اين سخن همى گفتم ؟ و از بيم خداى عزّ و جلّ لرزه بر اندام او افتاده بود ، و از خواندن اين سوره دست بداشت ، و تمام نخواند ، و به خانه باز رفت ، و بتعزيت بنشست ، و همى ترسيد كه خداى عزّ و جلّ او را توبيخ فرستد از آنچه بر زبان او برفته بود . و سه روز اندر خانه نشسته بود از دل تنگى ، و چشم همى داشت كه جبريل عليه السّلم آيد تا خداى عزّ و جلّ عذر او خواهد پذيرفت يا نه پس روز سهام جبريل عليه السّلم آمد و اين آيت بياورد :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى