سورة الضّحى مكية ، و هى احدى عشر آية
[ ترجمه ]
بنام خداى بخشايندهء مهربان « 1 »
1 - بدين بام كه بر آيد « 2 »
2 - و بدين شب چون تاريك گردد « 3 »
3 - كه نه بگذاشت ترا خداى تو و نه فراموش كرد « 4 »
4 - و آن جهان بهتر ترا از اين جهان
5 - و زود بود كه بدهد ترا خداى تو تا خشنود شوى
6 - نه يافت ترا يتيمى [ پس جاى داد ترا ] « 5 »
7 - و يافت ترا گم شده و راه نمود
8 - و يافت ترا درويشى و توانگر كرد « 6 »
9 - امّا يتيم را مه بانگ زن « 7 »
10 - و امّا سايل را مه خوار كن و باز زن « 8 »
11 - و امّا بنعمت خداى خويش سخن گوى « 9 »
هامش
( 1 ) بنام خدايى كه بدوستى محمد سوگند ياد كرد . مهربانى كه آن جهان به ازين جهان كرد . بخشايندهء كه خشنودى وى اندر امت جست . ( صو )
( 2 ) سوگند بروز و روشنايى وى . ( صو )
( 3 ) سوگند بشب چون بپوشاند و تاريك گردد . ( صو )
( 4 ) نكرد بدرود ترا خداوند تو و نداشت دشمن ترا . ( صو )
( 5 ) ( ابو الفتوح ) - [ در متن « فآوى » معنى نشده ] - بىپدر اندر كنار عم جايى كرده . ( صو )
( 6 ) و يافت ترا بىخواسته و توانگر كرد بمال خديجه . ( صو )
( 7 ) و اما يتيم را فرو مشكن . ( صو )
( 8 ) و اما خواهنده را سرد مگو . ( صو )
( 9 ) سخن گوى - يعنى شكر كن . ( صو ) [ تفسير اين سوره و تفسير سورهء بعد با هم است . ]