جهان است خواست كه پر فرو برد و گل بردارد . زمين سوگند برو نهاد و بازگشت ، و گل برنداشت . پس ميكايل عليه السّلم را بفرستاد ، و هم چنان زمين سوگند برو نهاد و بازگشت و هم برنداشت . پس عزريايل عليه السّلم را بفرستاد و هم چنان زمين سوگند برو نهاد ، و عزريايل عليه السّلم گفت كه : من فرمان حق تعالى بسوگند تو بندهم . پس پر فرو برد و چهل گز « 1 » از روى جمله زمين برداشت .
و خداى عزّ و جلّ مر آدم را از آن گل بيافريد ، و آن كالبد او مدّت چهل سال چنان اوكنده بود ، « 2 » چنان كه گفت :
حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ
« 3 » و حين چهل سال باشد . آن گه گفت :
لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً
« « 4 » » گفت :
كه هيچ ندانست كه او چگونه باشد ، و بچه لون باشد . پس چون چهل سال بگذشت جان به دو « 5 » جفت گردانيد ، و صورتهاى او همه پيدا آمد .
و اين قصّه در سورة البقرة بشرح گفته آمده است .
پس جزاى آن « 6 » پيدا كرد و گفت
إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً
( الى قوله )
مُسْتَطِيراً
« 7 »
صدقه دادن على و فاطمه و الحسن و الحسين « 8 »
رضوان اللَّه عليهم اجمعين امّا اين آيت كه گفت عزّ و جلّ :
وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً
« 9 » علما چنين گفتهاند كه : اين آيت اندرشان على و فاطمه و الحسن و الحسين « « 10 » » رضوان اللَّه عليهم اجمعين ، فرو آمده است .
هامش
( 1 ) و چهل ارش گل . ( صو )
( 2 ) و صورت تن آنجا افكنده بود از چهل سال باز . ( صو )
( 3 ، 4 ) الانسان 1
( 5 ) جان را با او . ( صو )
( 6 ) پس جز آن ( صو )
( 7 ) الانسان 7 - 5
( 8 ، 10 ) و حسن و حسين . ( صو )
( 9 ) الانسان 7