هر سال بسيار بدرويشان دادى . و چون او بمرد و باغ ميراث بپسران رسيد خواستند كه بهرهء درويشان باز گيرند ، و گفتند كه : ما شب گير كنيم ، و ميوهء درختان باز كنيم ، و ببريم ، و خرج كنيم پيش « 1 » از ان كه درويشان آگاهى يابند ، و نگفتند كه ان شاء اللَّه .
امّا « 2 » سبب آن بود كه خواستند كه بهرهء درويشان ببرند . و خداى عزّ و جلّ بدان بوستان ايشان عذابى فرستاد ، و ايشان هنوز خفته بودند چنان كه گفت عزّ و جلّ :
فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُونَ
« 3 » و آن درختان و آن ميوه جمله آتشى اندرش زد و جمله پاك بسوخت ، و اندر آن باغ جمله آب سياه برآمد .
و چون آن برادران رفتند نه درختان يافتند و نه هيچ ميوه و همه باغ را ديدند آب سياه بر آمده ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ
« 4 » و چون برفتند و باغ را بدان صفت ديدند گفتند كه : ما ستم كرديم ، و بىراه گشتيم ، و محروم مانديم كه خواستيم كه بهرهء درويشان ببريم . پس آن برادر ميانگى « 5 » گفت كه : من نگفتم شما را كه بهرهء درويشان باز مگيريد ؟ تا اين ميوه زار همه نيست گشت . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
قالَ أَوْسَطُهُمْ : أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ
؟ « 6 » پس خداى عزّ و جلّ اين مثلى بود كه بزد وليد مغيره را و آن كافران مكّه را ، گفت : عاقبت كار ايشان چون عاقبت كار خداوندان باغ است كه عذاب بدان اندر رسيد ، نيز هم چنان بدان جهان و بدين جهان عذاب كنم ايشان را عذابى سخت . چنان گفت :
وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
« 7 » و السّلم .
هامش
( 1 ) شبگير كنيم و غلهء آن بىآگاهى كس باز كنيم پيش . ( صو )
( 2 ) پس .
( صو )
( 3 ) النون 19
( 4 ) النون 20
( 5 ) اين برادر ميانه . ( صو )
( 6 ) النون 28
( 7 ) النون 34