20 - و من پنداشتم كه من بينم شمار من « 1 »
21 - و او اندر زيستنى « 2 » پسنديده
22 - اندر بهشتى برتر « 3 »
23 - ميوههاى آن « 4 » نزديك
24 - بخوريد و بياشاميد كه گوارنده بادتان بدانچه پيش كرديد « 5 » اندر روزهاى گذشته
25 - و اما آنك داده شد « 6 » نامهء او بدست چپ او گويد : اى كاجكى كه نه داده شدى مرا اين نامه « 7 »
26 - و نه دانستمى كه چيست حساب من « 8 »
27 - اى كاجكى كه من بودمى گزارده « 9 »
28 - و نه بىنياز كرد « 10 » از من خواستهء من
29 - هلاك شد از من حجّت « 11 » من
30 - گويند : بگيريد او را و غل برنهيد او را « 12 »
31 - پس اندر دوزخ كنيد او را « 13 »
32 - پس اندر زنجير كشيد او را در ازاى آن هفتاد گز ببريد او را « 14 » .
33 - كه او بود و نه مىگرويد بخداى بزرگوار .
34 - و نه مىانگيخت بر طعام « 15 » درويش .
هامش
( 1 ) من بىگمان بودم كه من برسم بشمار خويش ( صو )
( 2 ) وى اندر زندگانى باشد . ( صو )
( 3 ) اندر بوستان بلند . ( صو )
( 4 ) ميوه چيدن وى . ( صو )
( 5 ) پيش فرستاديد . ( صو )
( 6 ) بدهند ورا . ( صو )
( 7 ) يا كاشكى من ندادند مرا نامهء من . ( صو )
( 8 ) كه چه باشد شمار من . ( صو )
( 9 ) يا كاشكى و مى بودى مرا مرگ . ( صو )
( 10 ) سود نداشت . ( صو )
( 11 ) پادشاهى . ( صو )
( 12 ) بگيريدش به بنديدش . ( صو )
( 13 ) باز دوزخ اندر آريدش . ( صو )
( 14 ) باز اندر زنجيرى كه پيمودن آن هفتاد گز است اندر آريدش . ( صو )
( 15 ) و همى بر نهانگيخت بر طعام دادن . ( صو )