تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1877

مساهمون:

ص١٨٧٧
مهتر كرده بودند و زرگر آورده بودند ، و از بهر او تاجى ساخته بودند و گوهرهاى قيمتى اندران تاج نشانده ، و آن تاج را پنجاه هزار دينار قيمت بود ، و آن تاج اكنون اندر خانهء او نهاده است . پس عبد اللَّه بن ابىّ بدانست كه پيغامبر عليه السّلم از آن حديث كه او گفته بود آگاه شده است ، و خلقى را بر گماشت كه مر پيغامبر عليه السّلم را گفتند « 1 » كه : اين سخن كه زيد گفته بود دروغ بود و اصلى نداشت ، و عبد اللَّه بن ابىّ ازين حديث بى گناه است ، و نگفته است . و عبد اللَّه ابىّ پيش پيغامبر عليه السّلم آمد و سوگند خورد كه : من اين سخن نگفتم ، و زيد بن ارقم دروغ بر من بسته است . پس پيغامبر عليه السّلم چنان دانست كه عبد اللَّه اين سوگند راست خورد ، و او راست همى گويد و زيد دروغ گفته است . پس پيغامبر عليه السّلم بر زيد سر گردان شد و دعا همى كرد . جبريل عليه السّلم بيامد و اين سورة بياورد .
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ
« 2 » الاية . پس پيغامبر عليه السّلم اين سورة بر خواند و عبد اللَّه بن ابىّ از بيم پيغامبر عليه السّلم اندر خانه بنشست و بيرون نيارست آمدن . و زيد بن ارقم شاد گشت . و مردمان بران بودند كه پيغامبر عليه السّلم مر عبد اللَّه بن ابىّ را بكشد ، و نكشت . و او را پسرى بود نام او هم عبد اللَّه بود ، و آن پسر او منافق نبود ، و با پيغامبر عليه السّلم بگرويده بود ، و پيغامبر عليه السّلم او را دوست داشتى ، و مردمان او را مىگفتند كه : پيغامبر عليه السّلم پدرت را بخواهد كشتن . پس اين پسر بنزديك پيغامبر عليه السّلم آمد و گفت : يا رسول اللَّه
هامش
( 1 ) تا فرا پيغامبر گفتند عليه السلم . ( صو ) ( 2 ) المنافقون 1