تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1878

مساهمون:

ص١٨٧٨
مرا دستورى ده تا پدرم بكشم ، كه من دانم كه تو پدرم را بخواهى فرمود كشتن ، و آن گه من كشندهء پدر را باز كشم ، و مؤمنى را ببدل منافقى كشته باشم . پس پيغامبر عليه السّلم گفت كه : پدرت را نبايد كشتن ، و اگر او را ببايستى كشتن از بهر تو هم نكشتمى و عبد اللَّه بن ابىّ را هيچ نگفت ، و او بدان منافقى اندر بمرد ، و پسرش بيامد و مر پيغامبر عليه السّلم را گفت : يا رسول اللَّه اين پدرم منافقى بود و ببسيار كارها با تو خلاف كرده بود ، اكنون بايد كه تو بر او نماز كنى تا مگر خداى عزّ و جلّ برو رحمت كند . پيغامبر عليه السّلم از بهر آن پسر برفت كه بر او نماز كند ، و جبريل عليه السّلم بيامد و اين آيت بياورد :
وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ ، إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ
« 1 » پس چون اين آيت بيامد پيغامبر « 2 » عليه السّلم بازگشت و برو نماز نكرد . و اين سوره اندرشان عبد اللَّه بن ابىّ و ديگر منافقان فرود آمده است . و چون عبد اللَّه بمرد منافقان ديگر نيز نيارستند جكيدن . « 3 » و پيغامبر عليه السّلم بدين غزو بنى المصطلق بسيارى غنيمت يافت ، و دختر اين مهتر بنى المصطلق بدست ثابت بن قيس اوفتاده بود و او را به خانه برد . و زن ثابت اين دختر را دشنام همى دادى ، و آن دختر مهتر زاده بود و طاقت آن دشنام نمىداشت . پس اين دختر مر ثابت را گفت كه : من دختر مهتران و مهتر زادگانم و اين زن تو همه روز مرا دشنام همى دهد ، و من طاقت آن دشنام نمىدارم . اكنون بايد كه تو تن من به من باز فروشى « 4 » تا من بهاى
هامش
( 1 ) التوبة 84 ( 2 ) حضرت نبوى . ( صو ) ( 3 ) چخيدن . ( صو ) جكيدن ژكيدن . ( 4 ) پس فرا ثابت گفت من فرزند مهتران بوده‌ام و دشنام طاقت ندارم بايد كه مرا مكاتب كنى و تن من به من فروشى . ( صو )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1878 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى