تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1864

مساهمون:

ص١٨٦٤
زكات بده ، و او زكات نمىداد . تا بدان مقدار با او بگفت كه : بهر يك خنب دينار كه خداى عزّ و جلّ ترا داده است يك دينار بده ، و بهر يك خنب « 1 » درم كه داده است يك درم بده ، و هم نمىداد . و قارون از بهر اين زكات با موسى درشتى همى كرد . پس قارون بر كار موسى بر ايستاد بر ان كه او را هلاك كند . پس بدان نواحى اندر يكى زنگ بود نابكار « 2 » قارون او را بخواند ، و بسيار چيز دادش ، و او را گفت : من مهتران بنى اسرايل را مهمانى خواهم كرد ، و مىخواهم كه چون بيايند ترا بخوانم و پيش ايشان بگواى كه من بفلان جاى همى آمدم ، و موسى آنجا ايستاده بود ، و مر دست من بگرفت و مرا بفلان خانه اندر برد ، و با من دست درازى كرد . « 3 » گفت : سپاس دارم و بيايم و بگويم . پس قارون همه بنى اسرايل را مهمانى كرد ، و چون از طعام خوردن فارغ شدند ، قارون مر ايشان را « 4 » گفت كه : بدانيد كه شما همه روز از بهر موسى با من جنگ همى كنيد ، و او مردى فاسق است ، و مىگويد كه من پيغامبر خدايم ، و آنچه او همى گويد نيست كه امروز پنج شنبه است تا فلان زنگ نابكار « 5 » پيش من آمد - و شما خود را نيك شناسيد ، - و گفت كه من فلان جاى همى آمدم و موسى مرا بگرفت و بفلان خانه اندر كشيد ، و با من دست درازى كرد . و اگر خواهيد تا من او را بخوانم
هامش
( 1 ) مقدار با او صلح كرد كه از هر خنب دينار يك دينار بده . از هر خنب . ( صو ) ( 2 ) يكى زنكى بود بلايه . ( صو ) ( 3 ) كه من بفلان جاى بودم موسى مرا بگرفت و با من بىسامانى كرد . ( صو ) ( 4 ) مهمان كرد و چون طعام بخوردند ايشان را . ( صو ) ( 5 ) تا اين زن بلايه . ( صو )