تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1866

مساهمون:

ص١٨٦٦
تو كردم ، هر چه خواهى بفرماى كه فرمان بردار تو است . و چون جبريل عليه السّلم اين پيغام بگزارد ، و بازگشت . موسى عليه السّلم برخاست و آمد تا پيش قارون ، و بنى اسرايل همه برفته بودند و پراكنده شده ، و قارون مانده بود بانديمان خويش مردى هفتاد . و چون موسى بيامد و قارون را بديد زمين را گفت كه : يا ارض خذيه . و زمين دو پاى قارون بگرفت ، و آن نديمان كه پيش او بودند عجب در ماندند ، و گفتند كه : يا موسى اكنون بجادوى بازآمدى . ديگر بار موسى گفت : يا ارض خذيه . و تا زانو او را بگرفت . قارون دانست كه آن كار خداى است ، و گفت كه : يا موسى زمين را بگوى تا دست از من باز دارد تا من آن كنم كه تو فرمااى . ديگر بار موسى عليه السّلم گفت كه : يا ارض خذيه . زمين او را تا بكتف و گردن فرو برد . قارون دانست كه آن نه كارى بازيست ، و گفت : يا موسى به حق خويشاوندى . موسى عليه السّلم گفت : يا ارض خذيه . زمين او را فرو برد با آن هفتاد مرد نديم . و زمين راست شد چنان كه هيچ خلق خود ندانست كه زمين كسى را فرو برده است . پس آن مردمان « 1 » گفتند كه : موسى از جهت آن قارون را به زمين برد كه طمع در مال و خواستهء او كرده بود ، اكنون مىخواهد كه آن خواستهاى او بردارد . و موسى عليه السّلم را از آن اندوه همى آمد ، و از خداى عزّ و جلّ خواست تا آن مال او نيز به زمين فرو شود و آن گنجهاى او به زمين فرو مىشود . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
هامش
( 1 ) چنانچه گفتى هيچ خلق به زمين فرو شده نيست . پس چون قارون به زمين فرو شد و آن خواستهاى او بماند ، مردمان . ( صو )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1866 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى