مكشيد . و اين رسم كافران بودى كه مر ايشان را دخترى آمدى « 1 » زنده بگور كردندى ، گفتندى تا چون بزرگ شود بر ما عار نيارد . هند گفت : ربّيناهم صغارا فقتلتهم كبارا ببدر ، « 2 » و حنظله پسر ابو سفيان كشته شده بود ببدر ، و هند اين سخن از بهر آن گفت . و گفت كه : فرزند نياريد از كسى و بر كسى ديگر بنديد . هند گفت : اين چنين خود نبايد گفتن . پس گفت كه : بر من عاصى مشويد اندر كار خداى عزّ و جلّ .
پس هند اين همه بپذيرفت و آن زنان نيز همه بپذيرفتند .
و چون بيعت تمام شد پيغامبر عليه السّلم دست بر دست ايشان نتوانست زد . و بفرمود تا چيزى بياوردند و پارهاى آب اندر آنجا كرد « 3 » و پيغامبر عليه السّلم دست بدان آب اندر زد ، و هند و آن زنان جمله دست بدان آب اندر زدند .
اينست فتح مكّه و تفسير الممتحنه . و السّلم . « 4 » و باز گشتيم به قرآن .
هامش
( 1 ) كه مر ايشان را فرزندى بود دخترينه او را . ( صو )
( 2 ) ربيناهم صغارا و قتلتهم يوم بدر كبارا . ( تاريخ طبرى )
( 3 ) نتوانست زدن . بفرمود تا جامى بياوردند كه آب اندرو بود . ( صو ) [ در متن « بادهاى آب » نيز مىتوان خواند . ]
( 4 ) و الصلاة و السلم على رسول اللَّه و آله اجمعين . ( صو )