تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1857

مساهمون:

ص١٨٥٧
و هند پيش‌رو ايشان بود ، و آن زنان را همه هند ايشان را گرد كرده بود از بيم خويش ، و زنان مهتران همه او ايشان را با خود آورده بود . و چون بخواست آمدن ابو سفيان را از پيش بر كوه صفا كرد تا عذر ايشان از پيغامبر عليه السّلم بازخواست ، و خاصّه عذر هند تنها بخواست . پيغامبر عليه السّلم را سخت دشخوار آمد كه عذر هند بپذيرد . و چون ابو سفيان حديث هند كرد پيغامبر عليه السّلم گفت كه : تا بنگرم كه خداى عزّ و جلّ مرا چه فرمايد اندر حق او . پس خداى عزّ و جلّ اين آيت بفرستاد :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ
- الى قوله -
إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 » و خداى عزّ و جلّ هند را مؤمنه خواند چنان كه گفت :
إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ
. پس هند پيش آمد و آن زنان را همه از پس خويش همى آورد و اين شرطها كه خداى عزّ و جلّ فرموده بود پيغامبر عليه السّلم بر ايشان گرفت ، گفت كه : مسلمانى بپذيريد ، و با خداى عزّ و جلّ انباز مگيريد . هند با آن زنان مسلمانى بپذيرفتند . آن گه گفت : دزدى مكنيد . هند گفت : زن كه بخانهء شوهر باشد دزدى كند . ابو سفيان مردى زفت است و مرا چندانى ندهد كه بسنده باشد ، و پس چاره نباشد كه چيزى برداشته آيد . پيغامبر عليه السّلم گفت كه : نه بر ان گونه مىگويم « 2 » پس گفت كه : زنا مكنيد . هند گفت : آزاد زن باشد كه زنا كند . و چنين گويند كه چون هند اين سخن بگفت عمر رضى اللَّه عنه خواست كه بخندد . پس پيغامبر عليه السّلم دست از ان سخنان بداشت از بهر ابو سفيان . پس گفت كه : فرزندان را
هامش
( 1 ) الممتحنة 12 ( 2 ) بر آن گونه همى نگويم . ( صو )