تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1855

مساهمون:

ص١٨٥٥
تا آن وقت كه آن مكّيان جمله مولاى رسول صلّى اللَّه عليه و سلّم شدند و هيچ كافر در همه مكّه نمانده بودند . و روز سه ديگر پيغامبر عليه السّلم پرسيد كه : با اين ده تن چه كرديد كه ايشان را كشتن فرموده بودم ؟ گفتند كه : از ايشان عبد اللَّه بن سعد همشيرهء « 1 » عثمان است ، و عثمان رضى اللَّه عنه او را از پيغامبر صلّى اللَّه عليه بخواهد خواست . « 2 » و پس عثمان رضى اللَّه عنه بيامد و او را از پيغامبر عليه السّلم بخواست ، و او را به دو بخشيد . « 3 » و عبد اللَّه بن سعد بيامد و ديگر بار مسلمان شد . و اما عبد اللَّه بن اخطل را هم آن روز بكشتند . و « 4 » حويرث پنهان شد و امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللَّه عنه او را اندر يافت و حالى بكشت . و مقيس را نيز هم بكشتند . امّا صفوان بن اميّه بگريخت و بجدّه شد ، و خواست كه از دريا بگذرد ، و مردى بود نام او محمّد بن وهب و كس فرستاد و او را گفت كه : باز آى كه پيغامبر عليه السّلم ترا زينهار داده است ، و هيچ نخواهد گفت . و او نمىيارست آمدن ، و گفت كه : مگر پيغامبر عليه السّلم مرا نشانى فرستد كه هيچ نمىگويد تا آن گاه ايمن باشم و بيارم آمدن . « 5 » پس پيغامبر عليه السّلم را گفتند و او آن عمامهء خويش كه در سر بسته بود سحابه به دو فرستاد ، و او چون آن نشان پيغامبر عليه السّلم بديد ايمن
هامش
( 1 ) همشيره . ( صو ) ( 2 ) همى بخواهد . سعد بن عباد الانصارى بر سر پيغامبر صلّى اللَّه عليه ايستاده عثمان بيامد و او را بخواست . ( صو ) ( 3 ) پيغامبر صلّى اللَّه عليه او را بعثمان بخشيد . ( صو ) ( 4 ) اما . ( صو ) ( 5 ) صفوان گفت من ايمن نيستم مگر پيغامبر صلّى اللَّه عليه نشانى از آن خود به من فرستد و گرنه من باز نيايم . ( صو )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1855 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى