كه : من شما را آن گويم كه برادر من يوسف گفت مر برادران خويش را :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ، يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
« 1 »
پس از آن پايهء خانهء فرو آمد و بر آن اشتر بر نشست ، و لشكر هر جايى فرو آمده بودند .
پس پيغامبر عليه السّلم بكوه بر شد آنجا كه خيمهء او زده بودند و بخيمه فرود آمد . و آن مردمان مكّه فوج فوج مىآمدند بىعدد ، چنان كه پيغامبر عليه السّلم عجب بمانده بود از آن چندان خلقان كه از مكّه پيش او همى آمدند . پس آن گه جبريل عليه السّلم آمد و او را گفت كه : يا رسول اللَّه اين « 2 » عجب مدار كه اين دين تو تا رستاخيز همچنين بماند ، و اين سورت بياورد :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ
« 3 » تا آخر سورة .
و چون اين سوره برخواند گفت : هيچ انديشه مدار كه خلق جهان از مشرق تا مغرب بيشتر بر دين تواند و جمله دين تو گيرند . و پس حجاب برداشت تا پيغامبر عليه السّلم از مشرق تا مغرب جمله بديد و گفت كه : دين تو بدين مشرق و مغرب كه ديدى هر دو برسد . « 4 » و اين آن خبر است كه رسول صلّى اللَّه عليه و سلّم گفت :
زويت لى الارض فاريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك امّتى ما زوى لى منها .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه بكوه صفا بنشست ، و امير المؤمنين عمر رضى اللَّه عنه را پيش خويش بنشاند ، و آن مردمان مكّه جوق جوق مىآمدند و مسلمان مىگشتند ، و با امير المؤمنين عمر بيعت مىكردند چنان كه پيغامبر عليه السّلم مىشنيد . و دو روز هم چنان خلايق مىآمدند
هامش
( 1 ) يوسف 92
( 2 ) ازين . ( صو )
( 3 ) سورة النصر 1
( 4 ) كه تو ديدى برسد . ( صو )