كه به مسجد اندر شود ناچار پاى بر ان نهد تا خوارى آن باشد . « 1 » پس پيغامبر عليه السّلم در خانه فراز كرد و در پايهء مسجد بيستاد ، و گفت :
الحمد للَّه وحده لا شريك له وحده نصر عبده و انجز وعده و هزم الاحزاب وحده . « 2 »
گفت : سپاس خداى را كه نيست او را انباز ، و خداى نيست بجز او كه بندهء خويش را نصرت داد ، و دشمنان را هزيمت كرد .
پس همه خلق به مسجد اندر شدند و مسجد از خلايق پر شد .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه حلقهء در خانه بدست گرفت و روى را سوى آن قوم كرد و گفت :
يا اهل مكّه ، ما ذا اقول ، و ما ذا تقولون ؟
گفت : چه گويم من و چه گوئيد شما ؟ و سهيل بن عمرو از ميان آن همه قوم بر پاى خاست و گفت كه : ما چه گوئيم مگر آنك گوييم مردى از مهتر زادگان قريش بغربت اوفتاده بود و بخان و مان خويش باز آمد ، و مردمان شهر خويش را و غيره گرامى « 3 » كرد ، و پيران و جوانان را حرمت شناخت ، و همه بنواخت ، و عزيز گردانيد تا دل همه به دو قوى شد .
و چون او اين سخن بگفت آن خلقان همه بگريستن اندر اوفتادند .
و پيغامبر عليه السّلم نيز بگريست ، و آب از چشم او روانه شد . و گفت
هامش
( 1 ) و آن بت هبل را كه مهتر بود او را بياوردند و آنجا كه آستانه بود آن هبل را بر وى اندر افكندند و او را آستانهء در مزگت ساختند ، تا هر كه بدان مزگت اندر رود هيچ چاره نيست كه پاى را بر آن نهد خوارى آن بت را . ( صو )
( 2 )
. . . ان رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله قام على باب الكعبة ، فقال : لا إله الّا اللَّه وحده لا شريك له ، صدق وعده ، و نصر عبده ، و هزم الاحزاب وحده . . . ( السيرة النبوية - تاريخ طبرى )
( 3 ) خويش را گرامى . ( صو )