تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1826

مساهمون:

ص١٨٢٦
نيكو است ، و راست و درست و حق است ، اكنون مىخواهم كه تو كسان خويش بفرستى تا اين دين تو بران اميران و مهتران ما عرصه كنند تا ايشان نيز اين دين تو بپذيرند . و پيغامبر عليه السّلم را آن سخن او را نيك نيامد از بهر آن كه بدان ناحيت قبيله‌ها بسيار بود ، و مهتر آن قبيله‌ها عامر بن الطّفيل بود . و اين عامر امير و پيش‌واى ايشان بود ، و بسيار لشكر داشت ، و دين جهودى داشت ، پيغامبر عليه السّلم ديرگاه بود تا او را مىشناخت و لكن هيچ كس را پيش او نفرستاده بود از بهر آن كه مردى بد بود و دشمن پيغامبر عليه السّلم بود . پس پيغامبر عليه السّلم مر ابو البرايا را گفت كه : من كسان خويش آنجا نتوانم فرستاد از بهر عامر بن الطفيل كه دشمن ماست و لشكرى فراوان دارد . ابو البرايا گفت : يا رسول اللَّه تو كسان خويش بفرست ، و هيچ ازو مشكوه ، كه من مرد سوى پسر خويش فرستم و نامه نويسم سوى او كه او بدان جانب برابر عامر باشد و لشكر هم چندان او دارد و زيادت . و پيغامبر « 1 » عليه السّلم از بهر آن كه آن پسر او هم مهترى بود بدان ناحيت ، اعتماد بر قول او كرد . و پس كسان خويش بيرون كرد . گروهى گويند چهل تن بودند ، و گروهى گويند هفتاد تن بودند از مهاجر و انصار كه ايشان را بيرون كرده بود ، و از بهر آن گروهى انبوه بفرستاد و گفت كه : تا اگر ايشان را كارى پيش آيد بارى جماعتى با هم باشند . و عمرو بن اميّة الفهرى « 2 » را
هامش
( 1 ) مشكاة كسبهاى خويش بيرون كن تا من نامه كنم سوى پسر خويش ، كه پسر من شير مهتريست ، همتاى عامر بن الطفيل . پيغامبر . ( صو ) ( 2 ) عامر بن فهيره مولى ابى بكر الصديق . . . و كان فى سرح القوم عمرو بن امية الضمرى . ( السيرة النبوية ) [ نسخهء ايا صوفيا هم مطابق متن است و ظاهرا در اين دو نام خلطى واقع شده . ]