مردم ، از ظلم و ستم و دردهايى كه علويان و اهل بيت عليهم السّلام از سوى گذشتگان آنها ( امويان ) تحمل كرده بودند ، سود جستند ، اما ديدند اگر بخواهند حكومت خويش را تحكيم بخشند ، ديگر نمىتوانند به وجود كسانى كه با على عليه السّلام پيوند خويشاوندى نزديكترى از آنان دارند ، به پيوند دادن خود با امير المؤمنين عليه السّلام ادامه دهند ؛ از اينرو بعضى از اصول و پايههاى فكرى و عقيدتى مردم را به بازى گرفتند . مهدى عباسى ( آن طور كه به نظر مىرسد ، مبتكر و صاحب اصلى اين فكر بايد پدرش منصور باشد ) فرقهاى تأسيس كرد كه ادعا نمود :
« امامت بعد از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به عباس بن عبد المطلب ، سپس به پسرش عبد الله و سپس به فرزندش على رسيد ، و همچنين تا اين سلسله به عباسيان منتهى شد .
بيعت با على بن ابى طالب عليه السّلام را صحيح و معتبر مىشمردند ، زيرا عباس ، خود ، آن بيعت را صحيح و نافذ دانسته بود ، و نيز ادعا مىكردند كه ارث مال عموست ، نه دختر ، و از اينرو حق خلافت از طريق فاطمه عليها السّلام به حسن و حسين نمىرسد و در اظهار و تثبيت اين ادعا كوشش فراوانى كردند . »
تا جايى كه شاعر بنى عباس چنين سروده است :
أنّى يكون و ليس ذاك بكائن * لبنى البنات وراثة الاعمام
« چگونه مىشود كه ميراث عموها براى دخترزادگان باشد ، در حالى كه چنين نيست و نخواهد شد . »
او با اين بيت به پول فراوانى دست يافت .
اين مطلب ، موضوع گسترده و پرشاخ و برگى است و تا حدودى دربارهء آن در كتاب خود ، زندگانى سياسى امام رضا عليه السّلام ، به طور مشروح بحث كردهايم ، طالبان بدان جا رجوع كنند . « 1 »
هامش
( 1 ) . ص 66 - 73 .