اروى ، دختر عبد المطلب ، اين مسأله را براى معاويه ، گوشزد كرد و گفت :
« و پيامبر ما بود كه پيروز شد و نصرت و فيروزى از آن او شد ، اما پس از او شما بر ما مسلط شديد و احتجاج كرديد كه با رسول خدا قرابت و خويشاوندى داريد . . . . » « 1 »
كميت ، شاعر اهل بيت ، چنين مىسرايد :
و قالوا ورثناها أبانا و امّنا * و لا ورثتهم ذاك امّ و لا أب
« گفتند كه آن را پدر و مادرمان براى ما به ارث گذاشتهاند ، در حالى كه آن را نه مادرى برايشان به ارث گذارده بود و نه پدرى . »
ابراهيم بن مهاجر مىگويد :
أيها الناس اسمعوا أخبركم * عجبا زاد على كل عجب . . .
عجبا من عبد شمس إنهم * فتحوا للناس أبواب الكذب
ورثوا احمد فيما زعموا * دون عباس بن عبد المطلب
كذبوا و اللّه ما نعلمه * يحرز الميراث إلا من قرب « 2 »
« اى مردم ! گوش فرا دهيد تا شگفتى را كه از همهء شگفتىها بالاتر است براى شما بيان كنم ؛ عجب از بنى عبد شمس كه در دروغگويى را بر روى مردم گشودهاند و مدعىاند كه آنان تنها وارث پيامبر بودهاند ، نه عباس بن عبد المطلب ؛ به خدا دروغ گفتهاند و آنچه ما مىدانيم ، ارث به خويشاوند نزديك مىرسد نه خويشاوند دور . »
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به هنگام تقسيم خمس بنى نضير يا خيبر ، بنى عبد شمس را از جملهء نزديكان خود خارج كرد ، و چون عثمان و جبير بن مطعم اعتراض كردند و
هامش
( 1 ) . العقد الفريد ، ج 2 ، ص 120 ؛ ر . ك : الغدير ، ج 10 ، ص 167 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 33 ؛ النزاع و التخاصم ، ص 28 .