تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦

نمونه‌هاى تاريخى مهم

در اينجا نمونه‌هايى را ذكر مىكنيم كه بيانگر تلاش و كوشش مخالفان براى انكار فرزندى حسنين عليهم السّلام و در برگيرندهء استدلال و احتجاجات ائمه عليهم السّلام در اين زمينه است . بعضى از آنها متضمن استدلال به آيهء مباهله است : 1 . ذكوان ، غلام معاويه گويد : معاويه گفت : مبادا بفهمم كه احدى اين دو كودك را فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىنامد ، بگوييد : فرزندان على عليه السّلام . مدتى پس از آن ، معاويه مرا امر كرد كه فرزندانش را به ترتيب شرافت بنويسم . پس فرزندان وى و فرزندان پسرانش را نوشتم و فرزندان دخترانش را رها كردم . نوشته را برايش آوردم ، نگاهى به آن انداخت و گفت : واى بر تو ! بزرگان فرزندانم را فراموش كرده‌اى ؟ گفتم : كى ؟ گفت : آيا فرزندان فلان دخترم فرزندانم نيستند ؟ آيا فرزندان فلان دخترم فرزندانم به شمار نمىروند ؟ گفتم : خدايا آيا فرزندان دخترانت فرزندان تو هستند ، اما فرزندان فاطمه فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيستند ؟ ! گفت : تو را چه شده ؟ خدا تو را بكشد ! احدى اين سخن را از تو نشنود . » « 1 » 2 . امام حسن عليه السّلام چنين با معاويه احتجاج فرمود : « فأخرج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله من الأنفس معه أبى ، و من البنين أنا و أخى ، و من النساء فاطمة أمىّ ، من النّاس جميعا ، فنحن أهله ، و لحمه و دمه ، و نفسه ، و نحن منه و هو منّا ؛ « 2 » از ميان همهء مردم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از « أنفس » ، پدرم ، و از فرزندان ، من و
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 176 . ( 2 ) . ينابيع الموده ، ص 479 ، نقل از : زرندى مدنى و نيز ص 52 و 482 ؛ تفسير برهان ، ج 1 ، ص 286 ؛ امالى طوسى ، ج 2 ، ص 172 .