مدينه گذاشت ، مالك بن أنس مخارج خود را از عين اين اموال برداشت « 1 » .
هرگاه منصور مىخواست كسى را والى مدينه كند ، ابتدا با مالك مشورت مىكرد . « 2 »
آرى اين مالك با اين خصوصيات است كه چنين نظرى دارد و از آن دفاع مىكند .
محمد بن حسن شيبانى مىگويد :
« اگر كسى براى فرزند فلان كس وصيت كرد و آن كس ، هم فرزند پسر داشت و هم فرزند دختر ، وصيت از آن فرزند پسر است نه فرزند دختر . » « 3 »
آرى ، خداى بزرگ اين مفهوم منفور جاهلى را لغو كرد ، امّا اينان به پيروى از جوّ سياسى و در جهت اجراى اهداف حاكمان عباسى و اموى ، كه در صدد تثبيت اين مفهوم بودند ، گام برداشتند و آن را همچنان حفظ كردند و تا جايى پيش رفتند كه آن را در نظرهاى فقهى خود نيز منعكس كردند .
از طرف ديگر ، لازم بود تا فرصت از كينهتوزان و منحرفان - كه در آيندهء نزديك از اين مفهوم منفور براى رسيدن به مقاصد سياسى در ارتباط با موضوع امامت و خلافت و رهبرى پس از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و درست در ارتباط با شخص كسانى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را در قضيهء مباهله با خود بيرون برد و در حديث كسا و آيهء تطهير و ديگر مواردى كه فعلا مجال ذكر آن نيست ، به اكرام و گراميداشت آنان پرداخت ، بهرهبردارى و سوء استفاده خواهند كرد - گرفته شود ، زيرا كسانى كه پس از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله خواهان خلافت بودند ، در سقيفه چنين احتجاج كردند كه ما اوليا و عشيرهء رسول خداييم و نيز ما عترت پيامبريم و با رسول خدا در پيوند
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 88 .
( 2 ) . الامام الصادق عليه السّلام و المذاهب الاربعه ، ج 1 ، ص 164 و 165 و 494 - 507 .
( 3 ) . حقائق التأويل ، ص 115 .