تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
تو ، ما چرا [ خون‌خواهى نكنيم ] ؟ عمرو گفت : زيرا تو او را تنها گذاشتى و با اين كه مردم شام با تو بودند ، دست از يارىاش كشيدى ، تا اين كه از يزيد بن اسد بجلى كمك خواست و او جواب مثبت داد و به سويش حركت كرد ، اما من نيز او را آشكارا رها كردم و به فلسطين گريختم . معاويه گفت : فعلا برايم از اين حرفها نزن . » « 1 » چون نامهء عثمان - كه در آن از معاويه كمك خواسته بود - به دست وى رسيد ، مسور بن مخرمه به دو گفت : « اى معاويه ! عثمان كشته خواهد شد ، اكنون بنگر كه به تو چه نوشته است . معاويه گفت : اى مسور ! من فاش مىگويم كه عثمان در آغاز بدانچه خدا و رسول دوست داشتند عمل كرد و خدا نيز از وى راضى بود ، ولى بعدا روش خود را تغيير داد و خدا نيز نظر خود را از او گرداند . آيا من مىتوانم چيزى را كه خدا تغيير داده برگردانم ؟ » « 2 » مىبينيد كه معاويه چگونه براى توجيه كوتاهى و سهل‌انگارى خويش در كمك و يارى عثمان به جبر استدلال مىكند .
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 186 ؛ الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 98 . ( 2 ) . فتوح ابن اعثم ، ج 2 ، ص 228 .