منقرى گويد :
« وقتى خبر مرگ عثمان به معاويه رسيد ، سخت دلتنگ شد و از اين كه عثمان را خوار و بىدفاع گذاشته ، اظهار پشيمانى و ندامت كرد و طى اشعارى گفت :
ندمت على ما كان تبعى الهوى * و قصري فيه حسرة و عويل « 1 »
من پشيمانم از اين كه تابع هوا گشتم و همين كافى است كه مرا به افسوس و شيون وادارد . »
در گفتگويى كه بين معاويه و ابو طفيل كتّانى صورت گرفت ، معاويه پرسيد :
« چرا از عثمان دفاع نكردى ، در حالى كه وظيفه داشتى از او دفاع كنى ؟ ابو طفيل گفت : به دليل همان چيزى كه تو را از يارى او منع كرد و تو در شام ماندى و مرگش را انتظار بردى . معاويه گفت : مگر همين كه به خونخواهى او برخاستهام ، يارى او نيست ؟ ابو طفيل خندهاى كرد و گفت : وضع تو با عثمان چنان است كه جعدى شاعر گفته :
لا ألفينك بعد الموت تندبنى * و فى حياتي ما زودتنى زادا « 2 »
تو را پس از مرگ خواهم ديد كه برايم نوحه سردادهاى ، در حالى كه در زندگيم هيچ كمكى به من نكردى .
يعقوبى نيز گفته است :
« معاويه به سپاه خود دستور داد تا در اوايل شام توقف كنند و در جاى خود بمانند ،
هامش
( 1 ) . وقعة صفين ، ص 79 ؛ الامام على بن ابى طالب سيرة و تاريخ ، ص 166 و 167 ؛ الغدير ، ج 9 ، ص 151 ؛ فتوح ابن اعثم ، ج 2 ، ص 266 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص ؟ ؛ النصائح الكافيه ، ص 21 ؛ عقد الفريد ، ج 4 ، ص 30 ، نقل از : تاريخ الخلفاء ؛ الامام على بن ابى طالب سيره و تاريخ ، ص 168 و الغدير ، ج 9 ، ص 139 و 140 ، نقل از :
تاريخ الخلفا ، ص 33 و تاريخ ابن عساكر ، ج 7 ، ص 201 و الاستيعاب در الكنى ؛ الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 151 و مسعودى .