« معاويه ! به جانم سوگند كه تو جز دنيا چيزى نمىخواهى و جز از هواى نفس پيروى نمىكنى و اگر عثمان را پس از مرگش پشتيبانى مىكنى ، در زمان حياتش او را خوار و بىدفاع گذاشتى . » « 1 »
امير المؤمنين در نامهاى به معاويه نوشت :
« اما بعد ، فو اللّه ما قتل ابن عمك غيرك و انى لأرجو أن الحقك به على مثل ذنبه و اعظم من خطيئته ؛ « 2 »
اما پس از حمد و ثناى الهى و درود و سلام بر رسول گرامى او ، به خدا سوگند ! عموزادهات را كسى جز تو نكشت و من اميدوارم كه تو را به خاطر گناهى همانند او يا بزرگتر از آن ، به وى ملحق سازم . »
اصغ بن نباته نيز با همين عباراتى كه از ديگران نقل كرديم ، با معاويه روبهرو شد . « 3 »
امام حسن عليه السّلام نيز به او گفت :
« ثم ولّاك عثمان فتربّصت عليه ؛ « 4 »
عثمان تو را ولايت شام داد ، اما تو چشم انتظار حوادث بد براى او بودى و آرزوى مرگش را داشتى .
معاويه به عمرو بن عاص گفت :
« راست گفتى ، با آنچه در دست ماست با او مىجنگيم و او را وادار مىكنيم تا مسئوليت قتل عثمان را بر عهده بگيرد . عمرو گفت : وا عجبا ! كسى بايد ادعاى خونخواهى عثمان كند كه از همهء مردم احقّ است ، نه من و تو . گفت : واى بر
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 101 ؛ الغدير ، ج 10 ، ص 333 .
( 2 ) . الغدير ، ج 9 ، ص 76 ؛ عقد الفريد ، ج 4 ، ص 334 .
( 3 ) . تذكرة الخواص ، ص 85 ؛ مناقب خوارزمى ، ص 134 و 135 .
( 4 ) . تذكرة الخواص ، ص 201 .