تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
حسين را فرستاد . عثمان به او گفت : اى برادرزاده ! آيا مىتوانى از من در مقابل مردم دفاع كنى ؟ حسين گفت : خير . عثمان گفت : پس به پدرت بگو كه نزد من آيد . حسن به نزد پدر آمد و سفارش عثمان را به او رساند . على برخاست تا نزد عثمان رود ، پسرش محمّد بن حنفيه به سويش شتافت و مانع رفتن پدر شد . . . در همين اثنا فرياد برآمد كه عثمان كشته شد . » « 1 » 6 . ابو مخنف گويد : « مروان حكم نگاهى به حسين بن على كرده و گفت : چه چيز تو را به اينجا آورده است ؟ حسين گفت : وفاى به عهد و بيعتى كه با خليفه دارم . گفت : از نزد ما برو ! پدرت مردم را عليه ما جمع كرده و تو در اينجا با ما هستى ؟ برو كه ميل به جنگ ندارم و بدان امر نمىكنم . » « 2 » آنچه گذشت ، بيان مىكند كه عثمان يارى حسن يا حسنين عليهما السّلام را نپذيرفت و آن دو در جنگ ، عليه انقلابيان شركت نكردند . شايد اين عمل بارها تكرار شد و حضرت خود را براى دفاع از عثمان بر او عرضه كرد ، اما هر دفعه عثمان او را رد كرد . همين موجب شك و ترديد در روايتى است كه مىگويد : امام حسن عليه السّلام در اين قضيه مجروح شد . همچنين عدم صحت روايتى را مىرساند كه برخورد امام على عليه السّلام را با حسنين عليهما السّلام بيان مىكرد و ما آن را مردود و نادرست خوانديم . ممكن است امام حسن عليه السّلام به خاطر احترام خاصى كه در ميان ديگران داشت و بدون اين كه در جنگ دخالتى داشته باشد ، براى نجات برخى از افراد ، به آنها كمك كرده باشد . در سخنانى كه بين حضرت و مروان حكم رد و بدل شد ،
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 94 . ( 2 ) . همان ، ص 78 .
الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 217 | سيد جعفر مرتضى العاملي / محمد سپهرى