على عليه السّلام در نامهاى به معاويه نوشت :
« و لعمرى ، ما قتله غيرك و لا خذله سواك لقد تربصت به الدوائر و تمنّيت له الأمانى ؛ « 1 »
به جان خودم سوگند ! جز تو كسى او را نكشت و جز تو احدى او را خوار و بىدفاع نگذاشت . پيوسته چشم انتظار حوادث بد برايش بودى و آرزوى مرگش را داشتى . »
در نامهء ديگرى به معاويه چنين نوشت :
« انك انما نصرت عثمان حينما كان النصر لك ، و خذلته حينما كان النصر له ؛ « 2 »
حقيقت اين است كه وقتى پشتيبانى از عثمان به نفع تو بود ، به يارىاش برخاستى و آنگاه كه به نفع او بود ، او را بىياور و ناتوان گذاشتى . »
ابو ايوب انصارى به معاويه نوشت :
« ما را چه به قاتلان عثمان ؟ آن كس كه چشم انتظار قتل او بود و مردم شام را از يارى رساندن به او بازداشت ، تو بودى . » « 3 »
شبث بن ربعى براى معاويه نوشت :
« تو براى گمراه كردن و جلب آرا و تمايلاتشان و براى اين كه آنان را به زير فرمان خود درآورى ، هيچ وسيلهاى ندارى جز اين كه گفتهاى : پيشوايتان به ناحق
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 411 ؛ الغدير ، ج 9 ، ص 150 ؛ النصائح الكافيه ، ص 20 از كامل ابن اثير و بيهقى ، المحاسن و المساوى ؛ الامام على بن ابى طالب سيرة و تاريخ ، ص 167 از شرح نهج البلاغه .
( 2 ) . ر . ك : نهج البلاغهء عبده ، ج 3 ، ص 70 ؛ النصائح الكافيه ، ص 20 ؛ شرح نهج البلاغهء بحرانى ، ج 5 ، ص 81 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 57 .
( 3 ) . الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 109 و 110 ؛ الغدير ، ج 9 ، ص 151 از آن و از شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 260 .