جنگى كه دين و ايمانى نداشتند ، برخى نيز افراد دو دل بودند كه عقيده و ايمان محكمى به آن حضرت نداشتند و برخى ديگر روى غيرت و عصبيت قومى و پيروى از سران قبايل خود به سوى اسلام آمده بودند و دين و ايمانى نداشتند . » « 1 »
على رغم اين كه عراق نزديكترين منطقه به مركز خلافت اسلامى بود ، و على رغم اين كه از سوى هيأت حاكمه نسبت به عراق كه مركز هدايت سپاهيان مسلمان براى فتح مناطق شرقى بود ، عنايت خاصى مبذول مىشد ، مىبينيم جامعهء عراق در روزگار امام حسن عليه السّلام چنين وضعى داشت ، تا چه رسد به مناطق ديگر كه يا دور از مركز خلافت بود يا به دلايلى بدانها اهميتى داده نمىشد .
در مورد اين جامعه ، در بحث خود دربارهء خوارج به طور مفصل صحبت كردهايم . اميدواريم كه در آيندهء نزديك بتوانيم اين بحث را به پايان برسانيم ، ان شاء اللّه .
در متن فوق ، اين قسمت قابل ملاحظه است كه مىگويد : « برخى از شيعيان او و پدرش بودند . . . » چرا كه ما معتقديم اين عده آن قدر زياد نبودند كه بتوان آنها را در برابر سايرين مذكور در اين نص قرار داد و به حدى نبودند كه بتوانند در مقابل آنان عرض اندام كنند .
« زيرا مردم در مورد على عليه السّلام اكراه داشتند و در دل شك و ترديد . دل به دنيا بسته بودند ، افراد مخلص در ميانشان كم بودند ، مردم بصره با او مخالف بوده و كينهاش را به دل داشتند . اكثر كوفيان و قاريان آن در مقابل او بودند و مردم شام و اكثر قريش هم از حضرت دل خوشى نداشتند . » « 2 »
كشى از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه حضرت فرمود :
هامش
( 1 ) . كشف الغمهء اربلى ، ج 2 ، ص 165 ؛ ارشاد مفيد ، ص 193 ؛ اعيان الشيعة ، ج 4 ، ص 15 و 50 .
( 2 ) . الغارات ، ج 2 ، ص 552 .