هرگاه اسلام مردم ظاهرى و بدون بعد عقيدتى و عارى از هرگونه اصول و قواعد علمى و فرهنگى باشد و در روح و روان و عقل و وجدان انسان طورى جايگزين نشود كه به صورت يك محرّك وجدانى و درونى درآيد ، به تدريج متلاشى خواهد شد و در حركات و مواضع انسان اثرى از خود به جاى نخواهد گذاشت . از طرف ديگر ، مردم به چنين اسلامى عادت خواهند كرد و اسلام به صورتى در نظرشان جلوه خواهد كرد كه هيچ منافاتى با انواع انحرافات و جنايات غير انسانى نداشته باشد . اگر نگوييم كه چنين اسلامى ، به كالبدشكافىهاى بسيار دقيق و عميقى نيازمند است كه خيلى از نيروها و امكانات را به تحليل برده و بخش عظيمى از آن را به هدر خواهد داد ، حد اقل بايد بگوييم : هدايت اين مردم به سوى اسلام اصيل در درازمدت ، كارى مشكل و طاقتفرسا خواهد بود ، در حالى كه مىتوانستند با پيروى و تأسى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و حركت در خط پيامبر عظيم الشأن جلو بسيارى از اين مصائب و مشكلات را بگيرند و واقعه را قبل از وقوع علاج كنند .
از سوى ديگر ، چنين جامعهاى از امنيت و مصونيت كافى برخوردار نخواهد بود ، تا آن را از گزند حوادث و دستبرد اشرار و بيگانگان و حتى كسانى كه آن را وسيلهاى براى انهدام و ضربه زدن به اسلام حقيقى قرار دادهاند ، نگهدارى كند .
اسلامى كه مانع رسيدن آنها به انحرافات و خواستهها و اميال نفسانى مىشود . با مراجعه به تاريخ درمىيابيم كه اين مسأله خصوصا در زمان امويان و پس از آن تحقق يافت .
يك متن تاريخى دربارهء جامعهء عراق در عصر امام حسن عليه السّلام مىگويد :
« گروههاى گوناگون از مردم با آن حضرت بودند . برخى از شيعيان او و پدرش ، برخى از خوارج كه هدفشان تنها جنگ با معاويه بود و مىخواستند از هر راهى شده با معاويه بجنگند و برخى از آنان مردمانى فتنهجو و حريص به غنيمتهاى
الحياة السياسية للامام الحسن ( ع ) ( تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: سيد جعفر مرتضى العاملي
ص١٧٤