آخر كار مدخل نسازند و جريمه نگيرند و اگر جريمه صادر شود گذارند كه گماشتگان مومى اليه رفع نمايند و اگر سهوا از بابت اخراجات سيّما مذكورات فوق يا بعد از اين سانح شود چيزى بر آن سركار حواله نمايند تحصيلداران نطلبند و تن را به ديوان آورند محسوب است .
و چون الوس حولانى كه مزارع و روامس يرقانيهاند به زراعت و حواشى آنجا قيام نمايند هيچ آفريده ايشان را تكليف بردن به محلى ديگر ننمايند و گذارند كه به زراعت و حواشى آنجا قيام نمايند ما لوجهات الوس مزبوره را بر شيخ الاسلام مومى اليه مسلّم و حرّ و مرفوع القلم دانسته به دستور ساير محال سيورغال مومى اليه عمل نمايند .
و چون حكم جهانمطاع صادر شده كه چنانچه ارباب دوشلكات ديوان اعلى از گرفتن دوشلكات آن سركار ممنوعاند ارباب دوشلكات عراق عرب نيز خود را ممنوع شناسند و به هيچ عذر و بهانه در آنجا مدخل نسازند .
چون هدايت پناه مومى اليه جهت هدايت خلايق احيانا از نجف اشرف متوجه بعضى از ممالك محروسه مىشوند سيّما رماحيه و جوايز در ذهاب رايات را كمال تعظيم به تقديم رسانيده و سركار مومى اليه و متعلقان او را در غيبت به دستور حضور برقرار دانسته از حوالات و مطالبات مستثنى شناسند .
و چون در پايه سرير فلك مسير كه مجمع اكابر و اشراف و امرا و حكّام و اعيان ممالك محروسه است كائنا من كان ملازمت مقتدى الانام مومى اليه نموده مشار اليه بدون احدى نرفته حكّام عراق عرب ، حفظ اين قاعده مرعى داشته وظايف ملازمت به تقديم رسانيده طمع استقبال و رفتن شيخ الاسلام مومى اليه به ديدن ايشان ننمايند فكيف كه تكليف حضور مجلس خود نمايند و در جميع ابواب به نوعى رعايت ادب نمايند كه مزيدى بر آن متصور نباشد .
و مقرر است كه آنچه از مقررى سنوات سابقه از دار الضرب باقى مانده باشد بلا تعلل رسانيده و سكّه مدينة المؤمنين حلّه را نزد وكلاء عالىرتبت مومى اليه [ . . . ] بىحضور ايشان سكّه ننمايند و از مخالفت محترز باشند .
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 542
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٥٤٢