نمىشود و هرگاه با وجود حقيقتى كه در اختيار تو قرار گرفته است از خواستههاى نفسانى آنان پيروى نمايى همانا تو از ستمكاران خواهى بود . »
پس از آنكه شيخ على براى دومين بار به ايران آمد ، امير غياث الدّين منصور عهدهدار مقام صدارت گرديده بود و همان نزاع و كدورت قبلى بين ايشان برقرار بود و عربهايى كه همراه شيخ على آمده بودند در اطراف پراكنده گرديده و به فيصله كارها و امور شرعيه مىپرداختند و بدون اندك توقفى به كار خود ادامه مىدادند و به ديوان صدارت و دستورهاى آن اعتنايى نمىكردند . اين بىتوجهى و بىتفاوتى نزاع بين شيخ و سيّد را هرچه بيشتر روزافزون و نائره اختلاف را شعلهورتر مىساخت تا سرانجام به مناقشه در حضور شاهتهماسب منتهى گرديد و سلطان جانب شيخ على را مراعات كرده و امير غياث الدّين منصور را از مقام صدارت عزل كرد و به شيراز بازگشت .
امير غياث الدّين پس از مراجعه به شيراز نامههاى شفقتآميز و خلعتهاى فاخرى براى شيخ فرستاد و از مخالفتى كه با وى كرده بود پوزش خواست . شيخ هم پوزش او را پذيرفت و حكومت شرعى همگى حوالى فارس را به عهدهء او برگزار كرد و عزل و نصب داورهاى آن خطّه را به عهده او واگذار نمود و او را از استقلال تامى برخوردار ساخت « 1 » .
هامش
( 1 ) - از هنگامى كه شيخ على از سوى شاه اسماعيل و شاهتهماسب مورد توجه عام و خاص قرار گرفت همواره مورد حسادت جمعى از علماء و امرا قرار گرفت و پيش از اين مؤلف به برخى از آنها اشاره كرد ، از جمله امير سيد نعمة اللّه حلى و امير غياث الدّين منصور و محمود بيك مهردار و شيخ ابراهيم قطيفى هم به نوشتهء اعيان الشيعة ، ج 8 ، كه از معاصرين وى بود در اخذ تيول شاهتهماسب كه مقررى براى محقق قرار داد وى را مورد عيبجوئى و نكوهش قرار داده بود درعينحال شيخ على از وظيفه خود دستبردار نبود و به عزل و نصب مىپرداخت و احكام الهى را چنانچه مؤلف نقل كرده است رواج مىداد و با اهل سنّت به شدت مبارزه مىكرد كه شيخ يوسف در لؤلؤ البحرين از شدت مبارزه او اظهار ناراحتى كرده است و با فرمانى كه شاهتهماسب در اختيار او گزارده بود از اقامه دين و ترويج احكام هيچگونه دريغ نمىداشت . و از شرح غوالى اللئالى سيّد نعمت اللّه جزائرى نقل كرده است كه شيخ على در روزگار شاهتهماسب به اصفهان و ازآنجا به قزوين رفت . شاهتهماسب دست او را ازهرجهت باز -