يادآورى مىشود كه باب تقيه از نظر شيعه باب وسيعى است و تقيه كردن از مخالفانى كه با آنها آميزش داشتند بهطور اختيار يا اضطرار شايع بوده است . به همين مناسبت بسيار اتفاق افتاده است كه چگونگى عقيده و مرام گروهى از علما پوشيده مانده است تا آنجا كه سنيان اين عده را از بزرگان دانشوران خود بشمار آوردهاند و آنها را از بزرگان اعلام خود مىدانند و كسى كه مهارت در اين فن از رجال داشته باشد به درستى آن پى خواهد برد . مانند همين موضوع دربارهء شيخ بهايى كه از دانشوران نزديك به زمان است اتفاق افتاده است چنانچه اهل سنت و جماعت كه با وى آميزش داشتهاند بدون شك و شبهه او را از دانشوران خود بشمار آوردهاند با آنكه شيخ بهايى از نظر ما از بزرگترين علماى ما به حساب مىآيد .
و روشنتر از آنچه گفتيم دربارهء مؤلف اين كتاب به وقوع پيوسته است چه آنكه علماى روم ( تركيه ) بلكه عوام آنها و بيشتر اهل سنت از هندى و ازبك و امثال ايشان از آنگاه كه وارد شهرهاى ايشان شدم و با آنان به مدارا برخاسته و با آنها آميزش كردم تا به حال همگى معتقدند كه من از اهل سنت و جماعتم و اين موضوع را امرى قطعى قلمداد مىنمايند . از طرف ديگر ايرانيان و شيعيان رومى ( تركيه ) به تشيع من اعتقاد دارند و خدا را شكر كه بر من منت نهاد و افتخار تشيّع را نصيب من كرد .
قابل توجه است كه مىتوانيم احتمال تسنن نامبردگان را اينچنين توجيه كنيم كه علماى اشارهشده اگر چه در واقع شيعه بودهاند و از آنجا كه مردم جماعت آنان را سنّى قلمداد مىكردهاند و به نقل كلام آنها اعتماد مىكردند اصحاب ما هم با آنها موافقت كرده و اينان را سنى خوانده و از اين راه عليه سنيان اتمام حجت كردهاند .
يادآورى مىشود شيخ ابو على طبرسى گاهى از كتاب حاكم ابو اسحاق حسكانى مطالبى را ايراد كرده است و بعيد نمىدانم ابو اسحاق حسكانى همان مترجم حاضر بوده باشد و به دو كنيه خوانده شده و يا از ناحيه ناسخان تصحيفى به وقوع پيوسته است .
هامش
- را ياد كرده است ، از آن جمله حاكم ابو القاسم است كه كتابى در صحت آن تأليف كرده است و در پايان آن مىنويسد : همگى اين علما از دانشمندان چهار مذهبند - م .